تاریخ هفت کشور
خداوند اين كشور را از شر دشمن ، خشكسالي و دروغ محفوظ نگه دارد
امید عطایی فرد شرم نامه شاملو (۳) هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی میگذرد. در تاریخ نا سپاس و سفله پرور ما بیدادی که براو رفته است، مانندی ندارد. (شاهرخ مسکوب: مقدمه ای بر رستم و اسفندیار) چطور است جملاتی از دشمنان شاهنامه و فردوسی را در اینجا بیاوریم:
۱. فردوسی عمر در سخن بددینان و آتش پرستان و اسماء بلاطائل و افسانه های باطل بگذرانید.
۲. بدترین روایتها روایت دروغ است بلکه قصه های راستی که لغو و باطل باشد مانند شاهنامه.
۳. فردوسی در کتاب خود از انسان و انسانیت نامی نبرده است. شاهنامه فردوسی شاهنامه ی نیرنگ و دروغ و سرگرم کننده ی مردم بدبخت ماست.
۴. ضبط کننده ی استوره، شخص ابوالقاسم خان فردوسی یا مصنف خداینامک، کلک زده است.
جملاتی را که آوردیم به ترتیب از شیخ ابوالقاسم کرگانی، ملامحمدباقرمجلسی، شیخ صادق خلخالی و میرزااحمدخان شامبیاتلو است. به شباهتشان دقت کنید!!!
در بخش پیش افاضات شاملوی تاریخ نشناس را درباره شاهنشاه کمبوجیه خواندیم. در اینجا نگرش پژوهنده ی نامدار مری بویس را آورده و سپس به شاملوی شعرنشناس میپردازیم. بویس با اشاره به اینکه تمام داستانهای مربوط به تبهکاری های کمبوجیه جعلی است می افزاید: کمبوجیه در حقیقت فرمانروایی معقول و سیاستمداری با تدبیر بوده است... احترام به قانون و نظم یکی از وجوه اشا {راستی و درستی} و از خصوصیات برجسته ی رفتار و کردار کمبوجیه بوده است. <تاریخ کیش زرتشت، جلد دوم، فصل پنجم>
اینک مس سیاه شامببیاتلو در ادب طلایی ایران زمین را محک میزنیم. باشد که دیگر ازضد ادبیات این شاعرک بی ادب سخنی نشنویم. نویسنده کتاب «طلا در مس» آورده است:
در سال ۱۳۲۶ شاملو کتابی چاپ کرد تحت عنوان «آهنگهای گمشده» که خوشبختانه به زودی فراموش شد. این کتاب شاید بدترین مجموعه شعریست که تا کنون چاپ شده است... شاملو درآن زمان نمیفهمیدکه شعر یعنی چه؟ ... و از هرگونه بینش و جهانبینی خالی بود.
سپس اشاره میشود به دزدی و سرقتهای ادبی شاملو (مجموعه شعر: هوای تازه) از شاعرانی چون «لورکا» و «الوار» و «مایاکوفسکی»!! و ادامه میدهد:
فرم بعضی از اشعار منثور شاملو در «هوای تازه» بسیار سست است تا آنجا که میتوان گفت اصلن فرم تازه ای درکار نیست بلکه نثر سست و ضعیف و بی قدرتیست که نیروی احساسی اصیل، ظرفیت کلمات را لبالب نمیکند... پابلو نرودا در چند شعر او ردپایی گذاشته است به ویژه در شعر «بر سنگفرش» از مجموعه «باغ آینه» که در آن چند سطر زیر عینن از یکی از شعرهای نرودا برداشته شده. شاملو حتا از نظر تقطیع هم دخالتی در شعر نرودا نکرده و عینن آن را ترجمه نموده است:
از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
خون را به سنگفرش ببینید
خون را به سنگفرش
ببینید
خون را
به سنگفرش...
Come see the blood in the streets
Come see
The blood in the streets
Come see the blood
In the streets
حالا شما بگویید جاعل و حرامزاده و شیاد و دروغگو کیست؟!!! آیا ما شعر خوب کم داریم که جوانانمان این خزعبلات را میخوانند؟ در کتاب یادشده (طلا در مس) با اشاره به اینکه گاهی شعر شاملو غرق در افکار سیاسی درجه سه ای میگردد که هر روزنامه نگاری به خوبی از عهده ی گفتنش بر می آید، چنین میخوانیم:
شاملو شعری را که در قالب بی وزن گفته، «شعر سپید» نامیده و این اشتباه محض است... شعریست با سابقه ی چندسد ساله در غرب که پیدایش آن به ادبیات جدید غرب هیچگونه ارتباطی ندارد... (شاملو) چون سنن شعر غرب را نمیشناسد شعر سپید را با شعر آزاد اشتباه کرده و حتا در جایی نمیدانم به چه دلیل! گفته است که شعر اصیل بعد از جنگ اول جهانی پیدا شده، که این یعنی چشم پوشیدن از نـُه دهم شعر اصیل غرب و چشم پوشیدن از دانته، هولدرلین، بودلر، رمبو، مالارمه، ورلن، لافورک و دهها اسم دیگر در شرق و غرب که بدون آثار آنها شعر قرن بیستم حتا نمیتوانست یک جهانبینی کوچک در بینش شاعرانه ارایه دهد.
شاملو (بر وزن یابو!) حتا نمیدانست یاوه هایی که میگوید چه نوع شعریست! از آنجا که عُرضه و استعداد سرایش نداشت، مکتبی من درآوردی به راه انداخت و کهن سرایی را «دربان پر شپش بقعه ی امامزاده کلاسیسیم» نامید. در همه جای جهان، هنرمندان و شاعران از این شعور برخوردارند که بدانند علیرغم هر مکتب و قالبی که دارند، وامدار نسلهای پیشین خود هستند. برای دیدن ادامه این نوشتار به تار نگار http://antishamlu.persianblog.ir/ نگاهی بیندازید. پیروز باشید... پاینده ایران... هزاران سال پیش در ایران زمیین نیاکان ما آیینها و جشن های بسیار زیببایی بر گزار می کردند که هر کدام ویژگی های خاص خود را دارا بود برای نمونه هر روز از هر ماه نام ویژه خود را داشت مانند:اورمزد,بهمن,اردیبهشت,شهریور و....که هر گاه نام این روزها با نام همان ماه بر خورد میکرد ان روز را جشن می گرفتند و بدین گونه هر ماه یک جشن و هر هفته نیز جشن ادینه برگزار میشد جرا که نیاکان ما شاد زیستن را راه خوشبختی می دانستند و اندوه زاری گناهی بزرگ شمرده می شد. واژه سپندارمزد در اوستا سپنته ارمِِِِی تی آمده و به چم فروتنی,بردباری و فداکاری است.سپندارمزد یکی از شش امشاسپند سپندینه و ایزد نگهبان زمین است وپاکی و زایندگی از اوست. چرا که در ایران باستان هر زن و مرد در کنار یکدیگر کوشش می کردند و ارزش هر کس به کار های پسندیده ,نیکو و آبادانی بود که انجام میداد. علاوه بر آن این روز روز عشق ایرانیان نیز است و حال پس از هزاره ها اروپایی روز (والن تایم)را که تنها دو سده از آن میگزرد را جشن می گیرند وبه آن می بالند. اما شوربختانه ما این بازمانده از آیین گزشته خود را که پس از هزاره ها به دست ما رسیده به درستی نمی شناسیم و آن را ارج نمی نهیم. به امید روزی که فرهنگ فراخ خود را نیک بشناسیم و به دیگران نیز بیاموزیم, درود پس از مدتی که این تارنگارو به روز نمیکردم بر ان شدم تا دوباره با نوشتهای پر بار تر ورسا تری بکوشم تا کمکی هر چند کوچک در راه شناخت فرهنگ فراخ ایرانی انجام دهم. پیروز باشید پاینده ایران...
گل بیدمشک نماد امشاسپند سپندارمزد است(اسفند).
از آنجا که زنان در زمین نشان زایندگی و باروری اند ایرانیان این روز را به پاس داشت زحمات آنها با نام روز زن و مادر جشن می گرفتند و از بانوان پاک نهاد قدر دانی میکردند.
پیشاپیش این روز بر تمامی ایرانیان و بویژه بانوان ایرانی خجسته باد.
شاد زیوید....
پاینده ایران...


