تبليغاتX
تاریخ هفت کشور

تاریخ هفت کشور

خداوند اين كشور را از شر دشمن ، خشكسالي و دروغ محفوظ نگه دارد

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان . ش
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم.
نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 21:1 توسط حسین صفری| |
 

آيا ميدانيد که
آئين زرتشت نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند و چه اندازه بر فرهنگ جهانی تاثير گزاشت .
( ژک دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت, اکسفورد 1958 : ر.م افنان : تاثير زرتشت بر انديشه يونان: نيويورک 1965 : ژ. فرل: تاثير زرتشت و انديشه زرتشت بر فرهنگ غرب، سيدنی 1977 )؛ کاردينال کونيگ، اسقف بزرگ وين؛ تاثير زرتشت در جهان؛ بروکسل1976)

آيا ميدانيد که
« تحولی که زرتشت در فرهنگ ايران به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که مانند آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارستو ميگفت خوشحالم که مرد هستم زیرا زن نميتواند روح داشته باشد.
( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110
آيا ميدانيد که
هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند. ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 114)

آيا ميدانيد کهدر فرمان آزادی کورش (قانون حقوق بشر). که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده و امروز در موزه لندن است، اين جمله ها آمده اند0 « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها است بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی نمايند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) .
آيا ميدانيد که پس از آزادی يهوديان از اسارت بابل بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، سه پادشاه زرتشتی ايران، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند. (ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987)

نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 20:53 توسط حسین صفری| |

كاخ داريوش بزرگ در تنگه بلاغي كشف شد

پيدا شدن بازمانده‎هاي کاخي بزرگي از دوره هخامنشي و همانندي آن با ساخت و سازهاي دوره داريوش اول در تخت جمشيد، باستان شناسان را با پديده منحصر به فردي در تنگه بلاغي مواجه کرده است. آن‌ها تاييد کردند که کاخي از دوره هخامنشي در تنگه بلاغي کشف شده است...

نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 20:45 توسط حسین صفری| |
زوپير(زوپيروس) نام سردار شجاع سپاه داريوش بزرگ است که نقش بزرگی را در فتح بابل بدست داريوش ايفا کرد. ماجرای آن اينگونه است که در مارچ ۵۲۲ پيش از (ترسا)ميلاد، يک مُغ بنام گئوماتَ ادعا کرد که برديا پسر کورش بزرگ است و با اين ترفند و دروغ چند ماه هم تاج و تخت ايران را بدست آورد.تا اينکه در پايان خويشاوند کمبوجيه و برديا، داريوش بزرگ، همراه با شش نفر ديگر(هفت تنان) اين غاصبِ تاج و تخت ايران را کشتند و از آن پس داريوش پادشاه ايران شد. اين رويدادها زمينه ای را فراهم آورد که ايران با بحران های پرشماری روبرو شود. يکی از اين بحرانها، شورش نَديتَبَئيَره(نيديت بعل) در بابل بود. او که خود را نبوکَدنِزار(نَبوکدرَچَرَه) پسر نَبونيد(نَبونَئيت) می خواند شاهی را در بابل در دست گرفت. داريوش بزرگ شتابان با سپاه بزرگی به سوی بابل تاخت ولی در آنجا با پدافند بابلی ها روبرو گرديد با اينکه سپاه داريوش شهر را محاصره کرده بود ولی پدافند بابلی ها شکسته نمی شد و دروازه های شهر همچنان بسته مانده بود. تا اينکه زوپير پسر مگابيزوس(يکی از هفت تنان)، سردار دلير سپاه داريوش انديشيد که با بريدن گوش ها و بينی خود، از داريوش بخواهد که به او، به اين بهانه که داريوش او را تنبيه کرده است، پروانه و پروای(اجازه) پناهنده شدن به بابل بدهد، تا از درون بابل سبب واژگونی شهر شود. داريوش با ديدن گوش و بينی بريده زوپير او را ديوانه خواند ولی زوپير در پاسخ گفت، چون او می دانسته است که داريوش با برنامه او همنگر نخواهد بود، او را در برابر کار انجام شده قرار داده است.زوپير به بابل پناه آورد و بابلی ها با ديدن گوش ها و بينی بريده زوپير باور کردند که داريوش او را تنبيه کرده است و از روی اين که، زوپير بتواند از داريوش انتقام بگيرد در اختيار او سپاهی قرار دادند. زوپير در چندين جنگ با سپاه داريوش پيروزی هايی بدست آورد و اين پيروزيها ديگر هيچ گمانی برای بابلی ها نمی گذاشت آنها کاملا بر اين باور بودند که زوپير، دشمن سرسخت داريوش بزرگ است. ولی آنها در اشتباه بودند؛در دم(لحظه) موعود زوپير دروازه های شهر بابل را به روی سپاه داريوش باز کرد و سپاه ايران پدافند بابلی ها را در هم شکست و نَديتَبئيرَه از بابل پا به فرار گذاشت. سپاه داريوش، نَديتَبئيرَه شاه دروغين را پيگرد کرد تا اينکه او را به کام مرگ فرستاد. داريوش بزرگ به پاس خدمتی که زوپير انجام داد او را به ساتراپی بدون خراج بابل برگزيد. زوپير با دختر داريوش بزرگ ازدواج کرد و هوده(نتيجه) اين ازدواج يک دختر بود و پسری بنام مگابيزوس(همنام پدر بزرگش).مگابيزوس يکی از سرداران بزرگ سپاه خشيارشا در جنگ با يونان بود. مگابيزوس هم با دختر خشيارشا ازدواج کرد و نام پسرشان را زوپير(زوپيروس)نهادند
نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 20:42 توسط حسین صفری| |

گرانمایه ترین بخش از منشور کوروش بزرگ

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.

پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را بسوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من بآرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

نابسامانی درونی بابل و نیایشگاههای آنجا دل مرا بدرد آورد... من برای آرامش کوشیدم.

من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.

فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارایی آنان دست یازی نکند.

مردوک خدای بزرگ از کار من خشنود شد... او مهربانی ا ش و فراوانی را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در آشتی و آرامش پایگاه بلندش را ستودیم.

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم.

همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد.

بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند...

من برای همه مردم همبودگاهی آرام مهیا ساختم وآرامش را به تمامی مردم پیشکش کردم.

نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 20:39 توسط حسین صفری| |
به یاری اهورا مزدا
زماني که کوروش بزرگ بابل را در اوج شکوه ودوستي فتح کرد  در گفت
دل من از وضعيت زندگي مردم ان ديار به درد امد زيرا در ان ديار دختران
به فحاشي مپردازند وبا سرمايه ان براي خود زندگي تشکيل ميدهند و بزرگان خانواده به دليل فقر
دختران وهمسران خود را به تاراج ميگزاشتند معابد ويران بود وجايي براي عبادت خدايان خود نداشتند وشهر در ترس و وحشت به سر
ميبرد من معابد را ساختم وشهر را ايمن کردم وفقر را از بين بردم اما اگر شما ميخواهيد شکوه وعظمت خود را از دست ندهيد
هميشه سخت کوش باشيد و تن اسايي نکنيد
هميشه راست بگوييد
وبا زير دستان خود به لطافت رفتار کنيد بدانيد برتري شما نسبت به انها سخت کوشي شماست نه نزاد شما
بخشي از وصيت نامه کوروش بزرگ
بر خیزای کوروش بزرگ که این خاک اهورایی دست به تاراج اهریمنان است
کوروش وحسین
برگرفته از:کوروش کبیر حقیقت تاریخ
بدرود تا دیداربعدی
نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 23:9 توسط حسین صفری| |

سمت راست ( تیشرت سفید ) حسین

سمت چپ ( تیشرت سورمه ای ) کوروش

نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 22:30 توسط حسین صفری| |
من از بیگانگان دیگر ننالم...

هشدار..
سيوند بدون اطلاع قبلي آبگيري شد...

آبگيري سد سيوند بدون اعلام قبلي کمي قبل از نوروز به بهانه ي بارندگي آغاز شده است..تا کنون تمامي مقام هاي مسوول از اين جريان اظهار بي اطلاعي کرده اند..

"هر روز گامي به جلو براي نابودي نماد پيشینه ي چندين هزار ساله پارسيان..."

اگر 300 تجاوزی از سوي بيگانگان به هويت ما بود..آبگيري سيوند را چگونه توجيه ميکنيم...؟

"پارس بانو"

برگرفته از http://www.pasargad-mimanad.blogfa.com

کوروش:البته این نظر غیر رسمی و در هیچ خبر گذاری اعلام نشده ودر تاریخ۱۹/۱/۸۶در روزنامه جهم جم این نظر تکذیب شده وبه نظر شخصی بنده اگر ما به این شایعات دامن نزنیم بهتره.

بر خیز ای کوروش بزرگ که این خاک اهورایی دست به تاراج اهریمنان است

با سپاس بدرود

نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 10:39 توسط حسین صفری| |
بررسي‌هاي باستان‌شناسي در درياچه سد سلمان فارسي نشان داد شهري از دوره ساساني در درياچه اين سد مدفون مانده است. اين در‌حالي است كه طي ماه‌هاي گذشته اين شهر ساساني در پشت سد سلمان فارسي غرق مي‌شود!
خبرگزاري ميراث فرهنگ_ حسن ظهوري_ بررسي‌هاي باستان‌شناسي در درياچه سد سلمان فارسي پرده از وجود شهري ساساني در اين منطقه برداشت. اين درحالي است كه سد سلمان فارسي آبگيري خود را آغاز كرده است!!!
«حسن فاضلي نشلي»، رئيس پژوهشكده باستان‌شناسي دراين‌باره به ميراث خبر گفت:« سد سلمان فارسي در حالي آبگيري خود را بدون كسب اطلاع از سازمان ميراث فرهنگي آغاز كرده كه قرار بود تا منطقه‌اي كه تپه‌هاي ساساني و محوطه‌هاي باستاني كه در آن واقع شده و احتمالا شهري از اين دوره تاريخي است مورد كاوش قرار گيرد.»
وي در ادامه گفت:« مذاكره براي كاوش در درياچه آبگيري سد سلمان فارسي تابستان سال 85 آغاز شد و قرار بود با بودجه‌اي كه سازمان آب منطقه‌اي استان فارس در اختيار پژوهشكده قرار مي‌دهد، درياچه اين سد مورد بررسي و در نهايت كاوش قرار گيرد.»
سد سلمان فارسي در حالي آبگيري خود را آغاز كرده است كه تنها با مجوز سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور مجاز به انجام اين‌كار بوده است.
فاضلي گفت:« در حال حاضر تيمي متشكل از باستان‌شناسان پژوهشكده در درياچه سد در حال بررسي و شناسايي هستند و اين بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه شهري از دوره ساساني در درياچه اين سد غرق مي‌شود.»
وي، خواستار متوقف شدن آبگيري سد سلمان فارسي تا پايان كاوش‌هاي باستان‌شناسي شد و گفت:« اين سد بدون مجوز آبگيري كرده است و بايد هرچه سريعتر، آبگيري آن متوقف شود.»
ساخت سد سلمان فارسي طي يك دهه گذشته آغاز شده ولي تاكنون مسئولان سازمان ميراث فرهنگي نسبت به نجات بخشي آثار موجود در درياچه اين سد اقدام نكرده بودند.
فاضلي با اعلام اين مطلب گفت:« اين موضوع كه در گذشته سازمان ميراث فرهنگي كوتاهي كرده به مسئوليت امروز ما مربوط نمي‌شود. ما موظفيم كه پاسدار ميراث فرهنگي باشيم. اين حس مسئوليت بايد در مسئولان وزارت نيرو و سازمان آب منطقه‌اي نيز وجود داشته باشد و آن‌ها هم بايد دلسوز ميراث فرهنگي باشند.»
شهر ساساني پشت درياچه سد سلمان فارسي، از 21 محوطه باستاني تشكيل شده است كه به علت تمركز آثار دوره ساساني در استان فارس از اهميت زيادي برخوردار است.
نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 18:26 توسط حسین صفری| |
به خشنودی اهورامزدا



فرارسیدن 19 فروردین ، جشن فروردینگان خجسته باد!



فَروَردینگان یکی از جشن‌های اصیل ایرانی است.
در جشن فروردینگان که امروزه بیشتر به جشن فرودگ معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند. در ایران قدیم، به مناسبت‌های گوناگون جشنی برگزار می‌شد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار می‌آمد، برگزاری آن رنگ و صبغه دینی به خود گرفته بود. در باورهای ایرانی، برخی از این جشن‌ها، جشن‌های واجب بود، مانند گاهنبارها که جشن‌های سالگرد آفرینش‌های شش‌گانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان) هستند و برخی جشن‌های مستحب، مانند جشن‌های برابری نام روز و ماه. در اعتقادات زرتشتی، ماه را به چهار قسمت نامساوی تقسیم می‌کردند و هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان می‌خواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام می‌شد، جشنی برگزار می‌کردند که برخی از این جشن‌ها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کرده‌اند، مانند جشن فروردینگان (۱۹ فرودین)، جشن تیرگان (۱۳ تیر)، جشن مهرگان (۱۶ مهر) و جشن اسفندگان (اسفند ۵).

روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار می‌شد، به نام «فروردینگان» که به آن «فرودگ» نیز می‌گویند. فروردین به معنای «فروهرها» و ماه فروردین اصلاً ماه فروهرها و این جشن در تجلیل از فروهرهاست. فروهر (Frawahr) که صورت اوستایی آن فروشی (Fravashi) و صورت فارسی باستان آن فرورتی (Fra-vrti-) است، یکی از موجودات اساطیری ایران و از بحث‌انگیزترین آنهاست. هر انسانی از پنج عنصر تشکیل شده است: روان، جان (اساس زندگی)، فروشی («خود» آسمانی او)، وجدان و تن. فروهر یا فروشی بخشی از وجود مینوی انسان است که روح محافظ اوست. هر بدی که آدمی بر زمین کند، بر «خود آسمانی او تأثیر نمی‌گذارد و فقط وجود زمینی انسان است که به سبب گناهانش در دوزخ رنج می‌برد. به عبارت دیگر، فروهر روح پاسبان آدمی است که پیش از تولد وجود دارد و پس از مرگ نیز باقی می‌ماند. روان پس از مرگ به فروشی خود می‌پیوندد. از آنجا که فروهرها یکسره پاکند، از یاوران نیروهای اهورایی به شمار می‌آیند و اهورامزدا را در نبرد با اهریمن یاری می‌کنند. آنان همچون «سواران دلاور نیزه به دست» به صف ایستاده‌اند و مانع فرار اهریمن از جهان روشنی می‌شوند که با زور در آن وارد شده بود. در مورد معنای این کلمه نظرات گوناگون ارائه شده است. ظاهر کلمه از پیشوند «فرا_» و بن فعلی «ور» و پسوند اسم مونث‌ساز «تی» ساخته شده است. اما چون بن «ور» معانی گوناگونی در زبان‌های باستانی ایران دارد، در مورد معنای این کلمه اختلاف نظر است. برخی ایران‌شناسان معنای «گزینش» را برای آن در نظر گرفته‌اند و با این معنی، فروهر آن بخشی از انسان است که توانایی گزینش میان خوب و بد را دارد. برخی دیگر «ور» را به معنای «پوشاننده، در برگیرنده» می‌پندارند و «فروهر» را «نگاهبان، پشتیبان» معنا می‌کنند. «ور» به معنای «آبستن کردن» نیز است و با این معنا، می‌توان ارتباط فروهرها را با زاییدن توجیه کرد. چون در مراحل اولیه جامعه آدمی، باور مردم این بود که آنچه باعث آبستنی زنان می‌شود، ارواح نیاکان است. اما پیشنهادی که از همه معقول‌تر به نظر می‌رسد، عقیده بیلی (Bailey)، ایران‌شناس بزرگ،است که این واژه را از بن «ورتی» (varti_) به معنای «دلاوری» می‌گیرد و معتقد است فروهر نماینده روان پهلوانی در گذشته بود که مجسمه دلیری شناخته می‌شد. در این صورت، باید فرض کرد در میان ایرانیان رزمنده، روزگاری آیین پرستش پهلوان رایج بوده و بازماندگان، پهلوانان درگذشته را ستایش می‌کردند تا از نیروی پهلوانی بالقوه آنان کمک و مدد بگیرند. فروهرها را موجوداتی مونث و بالدار و جنگجو می‌دانستند که در آسمان زندگی می‌کنند. از این‌رو، بسیار چست و چالاک‌اند تا در هنگام لزوم با سرعت و شتاب به کمک خویشان خود بشتابند. بازماندگان نیز با خیرات و خواندن دعا موجبات خشنودی خاطر آنان را فراهم می‌کردند. عقیده به فروشی باوری پیش زرتشتی و متعلق به دوران آریایی‌هاست. در اساطیر هند نیز باوری مشابه، با نام «پیتارا» (Pitara) وجود دارد. و جشن مربوط به آنها را موکتاد (Muktad) می‌نامند. زمان بازگشت فروهرها به زمین نیز در نوروز و ماه فروردین با زمانی که در دیگر تمدن‌های هند و اروپایی برای این واقعه قائل بودند (نیمه ماه مارس) تطبیق می‌کند. باوری که محکم و با قدرت به دین زرتشت راه یافت و کاملاً رنگ دینی به خود گرفت.
در اوستا، قدیمی‌ترین ذکری که از فروشی‌ها شده است، در یسنای هفت‌هات است. گذشته از این، سرودی مفصل در اوستا در ستایش از فروشی‌ها داریم به نام «فروردین یشت» که یشت سیزدهم و بلندترین یشت اوستاست. در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی به چشم می‌خورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران مشهور یاد شده است. بیش از سیصد و پنجاه اسم در این یشت آمده است. «همه فروشی‌های نیرومند، مقدس و نیک راستان را می‌ستاییم، از گیه مرتن (کیومرث) تا سئوشینت (سوشیانس) پیروزگر» (یشت 13، بند 145). در مصائب و سختی‌ها و ناخوشی‌ها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست. فروهر هر یک از نامداران برای رفع بلای مخصوصی خوانده می‌شود، مثلاً فروهر جمشید برای رفع فقر و خشکسالی،‌ فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسب علیه دشمن و دزد. فروشی‌ها وظیفه توزیع آب را بر دوش دارند و از این منظر، همکار خرداد،‌ امشاسپند موکل بر آب، هستند. همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاری‌رسان تیشترند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بی‌هوشی به سر می‌برد، محافظت می‌کنند. همچنین ۹۹۹۹۹ فروشی مقدس از سه نطفه زردشت در آب دریاچه کیانسه مراقبت می‌کنند که فرزندان موعود زردشت (اوشیدر، اوشیدرماه، سوشیانس) از این نطفه‌ها به وجود خواهند آمد. فروشی‌ها در هنگام جنگ به یاری می‌شتابند و هنگام صلح کمک می‌دهند. فروشی‌ها نیز چون ایزدان مورد احترام بوده‌اند. از فر و فروغ آنان است که زنان تخمه فرزندان را در زهدان می‌گیرند. از فر و فروغ آنان است که زنان آبستن فرزندان می‌شوند. از فر و فروغ آنان است که زنان باردار آسان می‌زایند.» (فروردین یشت، بند 15). هنوز زردشتیان رسم دارند به هنگام ازدواج، فروشی‌ها را ستایش و نیایش کنند. جشن مربوط به فروشی‌ها از آخرین گاهانبار شروع می‌شد.
در دوران باستان، همسپثمیدیه (پهلوی: هماسپسمان) جشن فروهرها بود و ظاهراً در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار می‌شد. بعدها همسپثمیدیه به یادبود آفرینش انسان تخصیص یافت. جشن‌های نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خورده است، چون عقیده بر این است که در این ایام سال، فروهرها به زمین فرود می‌آیند و به خانه‌های سابق خویش می‌روند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای هدایت آنان آتش بیفروزند و در این روزها، بوی‌های خوش در آتش نهند و روان‌ها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روان‌ها آسایش داشته باشند و با شادی و نشاط باشند و برکت ارزانی دارند. در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام وظایف و کار نیک تا اینکه فروشی‌ها با رضایت خاطر به جای‌های خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روان‌ها را بدرود می‌گویند. در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت این موجودات مینوی و در بعدی گسترده‌تر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار می‌شد که هنوز در میان هموطنان زردشتی، بخصوص در یزد، با تشریفات خاصی برگزار می‌شود. در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (احتمالاً از فروردگ، «فرورد» صورت فارسی فروشی) معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار می‌گذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه،‌ انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبت‌های مختلف تغییر می‌کند. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدره‌پوشی متفاوت است. در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم حتما به آن اضافه می‌شود. معمولاً برای مراسم عقد (گواگ گیران)، لرک را داخل تور بسته‌بندی و بعد از مراسم بین نزدیکان توزیع می‌کنند. در جشن فرودگ، هفت موبد وارد می‌شوند و می‌نشینند. لرک‌ها را در چادرشب‌هایی می‌ریزند و جلو موبدان می‌گذارند. چند «موبدیار» هم حضور دارند. موبدان شروع به اوستاخوانی می‌کنند،‌ بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت می‌خوانند و به این ترتیب، لرک را تبرک می‌کنند. سپس، موبدیاران چادرشب‌ها را به کمر می‌بندند و لرک را بین مردم تقسیم می‌کنند. اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش می‌کند. این مراسم در واقع گونه‌ای دعا یا در اصطلاح مسلمانان،‌ فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است. در یزد، این مراسم از ساعت چهار بعدازظهر نوزدهم فروردین به طور مفصل برگزار می‌شود، اما در تهران به دلیل مشغله‌های روزانه مردم، همه نمی‌توانند در یک ساعت مشخص یک جا جمع شوند. از این‌رو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمی‌شود و هر زردشتی هر ساعتی از روز مذکور که توانست، برای زیارت قبور به قصر فیروزه می‌رود. فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیین‌های سوگواری به اشکالی که می‌شناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار می‌شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می‌دهند.


بهره گیری از :
• آموزگار، ژاله؛ تاریخ اساطیری ایران، تهران: سمت،‌ 1374.
• بویس، مری؛ تاریخ کیش زرتشت، ج ا، ترجمه همایون صنعتی‌زاده،‌ تهران: توس، 1374.
• بویس، مری؛ زردشتیان، باورها و آداب دینی آنها،‌ ترجمه عسکر بهرامی، تهران: ققنوس، 1381.
• پورداود، ابراهیم؛ یشت‌ها، ج ا،‌ تهران: اساطیر، 1377.
• کریستین سن، آرتور؛ نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه‌ای ایرانیان، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه، 1377.
• ویدن‌گرن، گئو؛‌ دین‌های ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، ویراسته آرزو رسولی، تهران: آگاهان ایده، 1377.
• هینلز، جان؛ شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه و کتابسرای بابل، 1371.

عیدون باد

بدرود

نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 14:31 توسط حسین صفری| |

واژۀ آپادانا به معناي بار عام است . كاخ آپادانا اصلي ترين و بلند ترين بناي تخت جمشيد است و نخستين جايي است كه بلافاصله پس از فرمان داريوش بزرگ و پس از بر آوردن صفه در سال 515(ق.م) ساخت آن آغاز شد و در سال هاي آغازين پادشاهي خشايار شاه يعني پس از 30 سال ساختمان آن به پايان رسيد. اين كاخ در سال 1933 ميلادي بدست باستان شناس آلماني فريدريش كرفتر(Fredrish krefter) به جهان نشان داده شد.
آپادانا محل اصلي برگزاري گردهمايي ها و تالار مجمع عمومي ضيافت هاي نمايند گي ملل بوده است.اين كاخ از يك تالارمركزي و 3ايوان تشكيل شده است. 3ايوان مشابه در شمال،شرق و غرب ، جوانب تالار آپادانا را در ميان گرفته اند . سقف هر ايوان برفراز 12 ستون سنگي در دورديف استوار بوده است. و تالار مركزي 36ستون 20 متري دارد كه مجموعأ 72 ستون سنگي باشكوه سقفي را برسر دارند كه از دور دست ها و از دشت مرودشت بدون هيچ حائلي ديده مي شوند. 36عدد از ستونهاي تالار آپادانا امروزه فقط 3 ستون بر جاي مانده كه وزن تقريبي هر كدام حدود 85 تن است. ايوان شرقي در بامداد،ايوان غربي در نيمروز،ايوان جنوبي در بيشتر ساعات روز و ايوان شمالي در آخرين ساعات روز از پرتو هاي خورشيد بهره مند مي شوند.
 

هر يك از اضلاع چهار گوش كاخ آپادانا قريب 110 متر است كه مساحت آن به بيش از 1200 متر مربع بالغ مي شود.ارتفاع اين بيا از سطح دشت قريب 38 متر بوده و ورود به آن از طريق پلكانهاي شرقي و شمالي بوده است .در هر سمت دو پلكان دو سويه جمعأ 8رديف پلكان موجود است كه بر روي سطح خارجي آنها شگفت انگيزترين نگاره هاي جهان نقش بسته شده است . ورود به تالار از ايوانهاي شرقي و شمالي بوده و ايوان غربي جايگاهي دلپذير براي تماشاي دشت بوده است .ميان تالار با ايوان هاي ورودي در هايي دو لنگه و چوبي بوده است كه امروزه محل پاشتۀ آنها به طرز زيبايي در محل ديده مي شود درها ساخته شده از برنز و مزين به طلا بوده است .
 

تالاراصلي كاخ آپادانا مربعي است كه طول هر ضلع آن به بيش از 60 متر بالغ ميشود. در اين محوطۀ 3600 متر مربعي 36 شتون 20متري برافراشته بودند كه از بالاي هر كدام از آنها سرستوني با هيبت و پر ابهت اشخاص حاضردر تالار را مي نگريستند . براي ساختن ستونها نخست قطعات سنگ خام را روي هم مي چيدندو بوسيله بست‌هاي دم چلچله اي به يكديگر اتصال مي دادند.براي قطعۀ زير بزرگترين سنگ را انتخاب مي كردند شكل ستونها همچون ساقۀ درخت است و از پايين به بالا نازك مي شود . سنگ تراشان پس از بر روي هم قرار دادن سنگهاي خام بدنه سنگ را گرد مي كردند و سپس كار شياراندازي انجام مي گرفت.
 

 

سر ستونها به خاطر ظريف كاري و پركاري، جداگانه آماده و سوار ميشد. از نشانه هاي بر جاي مانده پيداست كه ستونها بارنگهاي تند رنگ آميزي شده بودند،چشم ،زبان و بيني گاوها و شيرهاي افسانه اي رنگ سرخ داشته اند و ظاهرا سم و پنجۀ‌ حيوانات پوششي از طلا داشته است.
سرستونهاي ايوان شمالي و غربي دو سر گاوي بوده اما در ايوان شرقي از سرستونهاي دو سرشيري استفاده شده است و آن هم شايد به دليل ارتباط شير و خورشيد است كه هر دو سمبل ايزد ميترا (مهر)است.

در تالار آپادانا هيچ قسمتي وجود ندارند كه نشان دهندۀ جايگاهي خاص براي پادشاه و يا شخص برتر باشدو هيچ بخشي نيست كه باشندگان آن خود را برتر از ديگران بدانند و شواهد نشان مي دهد كه تمام ديوارها و كف تالار آپادانا از گچي به رنگ سبز ملايم پوشيده بوده و فرشهايي عالي و پرده هايي نفيس آنرا مي پوشانده است . قطعاتي از مبل در اتاقهاي جناح جنوبي آپادانا بدست آمده كه به وضوح نشان مي دهد كه تالار آپادانا با مبلماني كامل از صندلي ها و ميزهاي كوچك براي ميهمانيهاي بزرگ آذين شده بوده و از قرائن موجود در كف ايوان شرقي پيداست كه كف اصلي داراي 2 اندود بوده و در ملات ميان آجرها قير به كار رفته است.در ضلع جنوبي و نيز در هريك از چهار گوشۀ كاخ آپادانا اتاق هاي بسياري وجود داشته است كه بي گمان محل كار كارمندان و پرسنل داخلي كاخ و همچنين اتاق هايي براي بايگاني، انبار،دبيرخانه،كتابخانه ، پذيرايي و بخشهاي ديگر مورد لزوم بوده است.
 

آپادانا نخستين بناي ايراني است كه داراي سنگ بنا است . آگاهي داريوش در چال كردن لوح هاي زرين و سيمين درر آپادانا شاهدي برآگاهي اين مرد بزرگ تاريخ ايران درر فرمانروايي است . به دستور داريوش در 4 گوشۀ تالار آپادانا و درر زير ديواري كه بيش از پنج متر ضخامت داشته است صندوقي سنگي كار گذارده اند و در هر يك 4 سكۀ زر و سيم و يك لوحۀ زرين و يك لوحۀ سيمين ، هر كدام حاوي متني به زبان پارسي باستان و با ترجمۀ ايلامي و بابلي قرار داده اند . داريوش در آن زمان بي ترديد به امروزي كه چيزي از آپادانا باقي نمي مانده انديشه كرده بوده و مي دانسته كه اين الواح پس از هزاران سال به دست فرزندان آيندۀ ايران خواهد افتاد.
 

داريوش شاه بزرگ، شاه شاهان ، شاه سرزمين ها ، پسر ويشتاسپ هخامنشي . گويد داريوش شاه :اين است شهرياري كه من دارم : از سكاهايي كه آن سوي سغدند تا حبشه ، از هند تا اسپارت. اين است كه اهورامزدا مرا فر داد،او كه خداي بزرگ است. اهورامزدا مرا و شاهنشاهي مرا بپايد.

بر ديوار كاخ آپادانا مجموعه اي از آجر كاشي هاي رنگين بوده كه بر روي آنها نبشته اي از خشايار نوشته شده است . اين آجر كاشي ها اكنون در موزۀ ايران باستان نگهداري مي‌شود.

گويد خشايار شاه شاه بزرگ : بخواست اهورامزدا ،بسي بناهاي زيبا به فرمان پدرم داريوش ساخته شد.هم بخواست اهورامزدا من بر آن بناها افزودم و آنها را بيشتر كردم . اهورامزدا و ديگر ايزدان مرا و شهرياري مرا پايدار سازد .
 

آپادانا داراي 2 پلكان يكي در سمت شرقي و ديگري در سمت شمال است . پلكان شمالي در زمان خشايار شاه و پس از ساخت ايوان شمالي ساخته شد و نقوش آن تقليدي از نقش هاي كنده شده بر پلكان شرقي ميباشد با اين تفاوت كه نقوش پلكان شرقي ظريف تر و هنرمندانه تر است.

سمت چپ جناح شرقي از نگاره 23 هيات نمايندگي ملل گوناگون تشكيل شده است از اين 23 هيات ، 18 هيات بر روي نماي اصلي و 5 هيات روي سراشيبي پلكانهاي خنوبي نقش شده اند. هر يك از اين هيات ها از 3تا 9 نفر تشكيل شده اند كه هر كدام جنس يا حيواني به همراه دارند. جلوترين شخص هر هيات كه احتمالا سر پرست و سر گروه است چيزي به همراه ندارد و توسط راهنما و آجوداني محلي به سوي كاخ هدايت مي شود. در همه جا راهنمايان دست سرپرست هيات نمايندگي را به گرمي در دست گرفته اند هيات هاي نمايندگي بادرخت سروي كه نماد سر سبزي و سربلندي و سرزندگي هميشگي است ا ز هم تفكيك شده اند .
 

بعضي از محققان اين نقوش را حاملان هديه نوروزي براي شاه مي دانند اما در هيچ كجا شخص شاه نمايانده نشده است كه در حال گرفتم پيش كشي‌ها باشد. علاوه بر اين كالاهايي چون شير و شتر و گوسفند و تبر و ...كه نمايندگاه به همراه دارند پيشكشي هاي مناسبي براي پادشاهان به نظر نمي رسند و شايد از طريق اين نقوش به ما نشان داده مي شود كه صاحبان آنها از كدام ديارند و محصولات و پيشه هاي آنان دراين سرزمين چيست ، همانطور كه امروزه نيز براي نشان دادن شخص گيلاني دختر يا پسري را در لباس گيلكي با سبدي از چاي بر دوش نشان مي دهند يا مرد بختياري را با لباس آن ديار تفكيك مي‌نماياند.از ويژگيهاي نگاره هاي آپادانا آزادي حاكم بر جو صحنه هاست . چنين مي نمايد كه مركزيت پادشاهي بزرگ ايران آگاهانه مي خواسته است با القاء آرامش زيردستان خود را آگاه كند كه هم بر اوضاع مسلط است و هم مردم كشورهاي تابع دليلي براي هراسيدن از فرمانرواي خود ندارند.
 

در هنر آشوري صحنه هايي كه در آنها اقوام مختلف خراج خود را به شاه بر تخت نشسته تقديم مي كنند كم نيست اما در آشور اين نگاره ها همواره در ارتباط با جنگ و پيروزي اند و پيداست كه خراج دهندگان اسيران و شكست خوردگاه جنگ اند . در سنگ نگاره هاي آپادانا هيات هاي نمايندگي پاداشي و آزادي پيش مي روند و نشاني از مغلوبيت و اجبار به چشم نمي خورد . نمايندگان در مقام مردان آزاد حتي اسلحۀ‌ خود را به همراه دارند كه نشانۀ اعتماد به ديگر گروه ها و سياستي پايدار در اركان فرمانروايي هخامنشيان است . ايستادن نجباي دربار دربار هخامنشي كه بعضي دست يكديگر را گرفته و دست روي شانۀ نفر پهلوي خود گذاشته و يا به عقب برگشته و با نفر بعدي مشغول صحبت است حاكي از محيطي دوستانه است.

 

در هريك از دوم مثلثي كه در دو طرف هر پلكان قرار دارد نگارۀ‌ شيري است كه به گاوي حمله كرده است .نقش نبرد شير و گاو احتمالا با سالشماري و تغييرات آب و هوايي پيوند دارد. اين نقش مي تواند نشانۀ حركت خورشيد (نماد شير) در برج گاو كه از بروج فلكي است باشد و از طرفي برج گاو (ثور) مصادف با ارديبهشت ماه و شير (اسد) برابر با امرداد ماه است و بعيد نيست كه غلبۀ گرما و آغاز فصل تابستان در اين نقوش منظور شده باشد.
 

در سمت راست پلمان شرقي و در 3 رديف نقش شمار فراواني از سپاهان و سرداران هخامنشي ديده مي شود و نكتۀ مهم در اين نقش هاي لباس افراد پارسي ، مادي و ايلامي است.
 

بدر بخش مياني پلكان ابتدا نقش داريوش نشسته بر تخت و خشايارشاه به عنوان وليعهد ايستاده در پشت سر او وجود داشته كه اين نقش در زمان پادشاهي خشايارشاه به ساختمان خزانه برده شده و به جاي آن نقشي از 8 نفر سپاهي كه در 2 گروه 4 نفره روبروي هم قرار دارند گذاشته شده است.
در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد نقشي از زن وجود ندارد اين ممانعت مي تواند در مخالفت با يونانياني ابراز شده باشد كه به طرزي بي آزرمانه زنان را تصوير كرده اند در حاليكه در تخت جمشيد حتي مردان با لباس هايي پوشيده نمايانده شده اند.
 

نكته جالب در حجاريهاي پلكان آپادانا سادگي و عدم افراط در ريزه كاريها ست به عبارت ديگر با اينكه در همۀ زمينه هاي هنري از جهان باستان بويژه هنر آشور تقليد شده در همۀ كارهاي هنري ،مهر مشخص هنر هخامنشي به چشم مي خورد . در نظر ايرانيها، حجاريهاي آشور، با تصنعي عاري از ذوق فاقد وقار بود.آنان زياده روي در ريزه كاري در جزئيات، مخصوصا در سطوح پايين و مقابل چشم را بي جا و زننده مي شمردند. از همين روي هنرمندان ايراني و يا در خدمت ايراني ر بخشهاي پايين كار تا ارتفاع قامت انسان تا مي توانستند ساده عمل ميكردند و وظايف هنري را در قسمتهاي بالاي بنا مثلا سر ستونها به كار مي بستند.
يكي از جالب ترين نكات آثار هنري تخت جمشيد و به ويژه آپادانا نشانه ها و يا به عبارتي امضاهاي هنرمندان و يا گروههاي هنري است. هر هنرمند يا گروه هنري نشان خاص خود را دارد كه پس از پايان كار در زمينۀ‌ اثر نقد شده است . اين نشانه ها كه هنر مندان تك تك نگاره ها را شناسانده و طبقه بندي آنها را ممكن مي سازد حكايت از نظم و علاقه آگاهانۀ عصر هخامنشيان به آثار هنري و هنرمندان دارد.

منابع :
1-تخت جمشيد بارگاه تاريخ (دكتر پرويز رجبي و سعيد محمودي ازناوه)
2-تخت جمشيد (رضا مرادي غياث آبادي)
3-تخت جمشيد(پاسارگاد_نقش رستم ،نقش رجب) (محمدكاظم توانگرزمين)
4-راهنماي تخت جمشيد(نقش رستم و پاسارگاد) (دكتر فرخ سعيدي)

نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 17:39 توسط حسین صفری| |
هردوت در روايت خويش از تاريخ ماد، تصويري حاكي از وجود حكومتي كاملاً هم‌بسته و سازمان‌يافته در ماد و از زمان «ديوكس» Deioces ـ كه او را بنيادگذار پادشاهي ماد معرفي مي‌كند ـ عرضه مي‌دارد و از تشكيل گارد شخصي، تأسيس شهر و كاخ پادشاهي، برقراري تشريفات درباري و اتحاد قبايل پراكنده‌ي ماد به دست وي سخن مي‌گويد [هرودت: پيرنيا، ص2ـ 181؛ وحيدمازندراني، ص80 ـ 79]. اما اين تصوير با واقعيت‌هاي موجود هم‌خواني ندارد. بايد توجه نمود كه متون وقتِ آشوري، ديَ‌اوكو (Daiaukku) را ـ با فرض اين كه Deioces هردوت را منطبق بر او بدانيم ـ صرفاً حاكم يكي از شهرهاي سرزمين مانا و هم‌دست اورارتوها مي‌داند كه در پي يك لشكركشي قاطع، بازداشت گرديد و اقدامات شورش‌گرانه‌ي وي خنثا شد [كمرون، ص115؛ گيرشمن، ص85؛ زرين‌كوب، ص86؛ پيرنيا، ص176]. هم‌چنين از ارتباط اين فرد با خاندان پادشاهي ماد (اووخشتر و ارشتي‌وييگَ) در منابع پيش از هردوت (مانند متون آشوري) اثري نيست. تنها مي‌توان چنين گمان كرد كه اقدام «دي‌اوكو» (باز به فرض اين كه او با Deioces روايت هردوت منطبق باشد) بر ضد قدرت آشور و در هم‌دستي با دولت اورارتو، ده‌ها سال پس از وي، كرداري قهرمانانه به شمار آمده و پس از تعالي شخصيت وي تا حد قهرماني ملي و اسطوره‌اي براي مادها، در نقش و مقام «سر‌ـ‌‌ دودمان» خاندان سلطنتي ماد نهاده شده و جاي گرفته است.
به نظر مي‌رسد آن چه در باره‌ي نهادهاي تمدني و حكومتي مادها در متون تاريخي (هردوت و پس از وي) روايت شده است، تصويري متعلق به هخامنشيان و پارس‌ها باشد كه سپس به تن و قامت مادهايي كه روزگارشان گذشته بود، پوشانده و بازسازي شده است [بريان، ص 93]. آن چه از متون آشوري - كه اسنادي معاصر با دوران مادها هستند - برمي‌آيد، آن است كه مادها از سده‌ي نهم تا هفتم پ.م. نتوانسته بودند چنان پيش‌رفتي بيابند كه سبب هم‌گرايي و اتحاد و سازمان‌يافتگي قبايل و طوايف پراكنده‌ي ماد بر محور يك رهبر و فرمان‌رواي برتر و واحد - كه بتوان وي را پادشاه كل سرزمين‌هاي مادنشين ناميد؛ آن گونه كه هردوت «ديوكس» را در همان ابتدا چنين مي‌‌نمايد - شده باشد [بريان، ص 94]. پادشاهان آشور در ضمن لشكركشي‌هاي پرشمار خود به قلم‌رو سكونت مادها، همواره با شمار فراواني از «شاهان محلي» (حاكمان مستقل شهرهاي مختلف) روبه‌رو بوده‌اند و نه يك پادشاه واحد حاكم بر كل سرزمين‌هاي مادنشين [بريان، ص 94؛ كمرون، ص8-137؛ زرين‌كوب، ص90-87].
از سوي‌ ديگر، ضعف تمدني و حكومتي مادها زماني آشكارتر مي‌شود كه بدانيم حفاري‌هاي باستان‌شناختي انجام يافته در سرزمين‌هاي مادنشين چنان آثار عمده‌اي را به دست نداده است كه بتوان آن‌ها را با قاطعيت، نشان ويژه‌ي تمدن و حكومت «ماد» دانست. به سخن ديگر، از كاخ عظيم ديوكس در هگمتانه (چنان كه هردوت مدعي است)، از كاخ‌هاي سلطنتي شاهان مادي، از شهرها، دژ‌ها، بايگاني‌هاي دولتي و هر آن چه كه يك دولت توانا و يك تمدن پيش‌رفته بايد داشته باشد و مي‌تواند نشانه‌ي وجود يك دولت متمركز مادي باشد،‌ تاكنون اثري به دست نيامده است. امروزه نيز بسياري از گورهاي صخره‌اي واقع در كردستان و كرمانشاه و آذربايجان، مانند: دكان داوود، فخريكا، شيرين و فرهاد، قيزقاپان، كل‌داوود، كورخ و كيج و… كه در گذشته به دوران مادها منسوب شده بود، اينك متعلق به عصر سلوكيان يا اوايل اشكانيان دانسته مي‌شود [بويس، 1375، ص128ـ117؛ كخ، ص338].
اما مجموعه اقامتگاه‌هاي متعلق به قرن هفتم پ.م. كه در پي كاوِش‌هايي در تپه‌هاي «گودين»، «نوشي‌جان»، و «باباجان» (در قلم‌رو سابق مادها) شناسايي گرديده‌اند [سرفراز و فيروزمندي، ص71ـ51] نيز تصريحي به وجود يك پادشاهي واحد و متمركز مادي نمي‌كند؛ چرا كه به نظر مي‌رسد همه‌ي آن‌ها مراكزي متعلق به فرمان‌روايان محلي بوده‌اند كه در قرن ششم پ.م. به محل‌هايي فقير و دچار تصرف عدواني تنزل كرده‌اند؛ و البته اين امر نمي‌تواند الگو يا نشانه‌ي وجود يك دولت شكوفا و قدرت‌مند مادي در آن عصر باشد. اما توسعه و تحولي كه در آغاز باعث رشد اين گونه مراكز محلي شده، در واقع معلول و نتيجه‌ي خراج‌ستاني‌هاي آشور و تقاضاهاي بازرگاني بوده است. با اين حال، اين توسعه دقيقاً از آن رو كه به تقاضاهاي آشوريان بستگي داشت، با فروپاشي امپراتوري آشور در اواخر سده‌ي هفتم پ.م. به پايان رسيد. در نتيجه معقول است نتيجه‌گيري شود كه مادها در آن عصر هرگز از حد كنفدراسيون سست قبيله‌اي فراتر نرفته‌اند؛ چون فاقد انگيزه‌هاي اساسي و منابع سازمان‌يافته‌ي يك امپراتوري بزرگ بودند [كورت، ص 4-31].
واقعيت آن است كه در زمان «فرورتي»‌ (Khshathrita – Fravarti) [كه در تاريخ هردوت دومين پادشاه ماد دانسته مي‌شود] دولتِ ـ فرضي ـ ماد چيزي جز اتحاد سياسي و نظامي چند شهر يا قبيله‌ي ماد و مانا و كيمري نبود و براي پادشاه آشور، «فرورتي» فقط سركرده‌ي شورشي شهر «كركشي / Karkashshi» (واقع در نزديكي همدان كنوني) بود كه با متحدان‌اش چند شهر وابسته به آشور را در زاگرس تهديد و غارت مي‌كرد و قصد شوراندن سران ديگر شهرها را عليه دولت آشور داشت [كمرون، ص135] و سرانجام در ضمن يكي از نبردهاي جسورانه و بلندپروازانه‌ي خود كشته شد و نيروهاي‌اش تماماً پراكنده گرديد.
اما اقدام برجسته‌ي مادها در سرنگوني امپراتوري آشور (به همراه بابلي‌ها) بايسته مي‌كرده است كه دولت ماد داراي منابع درخوري براي تدارك سپاهي توانا و سازمان‌يافته باشد و اين منابع نيز بي‌گمان حاصل خراج‌ستاني‌هاي ماد از شهرهاي آباد زير فرمان آن و نيز حاصل دادوستدهاي بازرگاني با آسياي ميانه و نظارت آن بر شاه‌راه تجاري خراسان بزرگ بوده است. اما با اين حال سپاه ماد كم‌تر توانايي‌هاي درخشاني از خود نشان داده است؛ چنان كه دست‌آوردهاي آن از عمليات سرنگوني آشور بسيار كم‌تر از بابل بود و از سوي ديگر، نبردهاي ماد نيز با كادوسيان و پارت‌ها [كتزياس: پيرنيا، ص214] و ليديه و پارس، بدون كسب پيروزي بوده است.
همچنين، هردوت در تاريخ خود مدعي است كه مادها از زمان «فرورتي» توانسته بودند پارس‌ها را فرمان‌بردار و باج‌گزار خود نمايند (وحيدمازندراني، ص 80) و نبرد پارس و ماد را نيز حاصل خيزش كورش عليه اين سلطه‌گري توصيف مي‌كند. بر پايه‌ي اين روايت و چندين اشاره‌ي ديگر، برخي پژوهش‌گران سخت بر اين گمان افتاده‌اند كه پارس‌ها ديرزماني تحت فرمان و سيطره‌ي دولت ماد بوده و بسياري از الگوها و روش‌ها و نهاد‌هاي فرهنگي و تمدني و سياسي و حتا معماري خود را از مادها آموخته و برگرفته‌اند. جداي از اين كه هيچ سند باستان‌شناختي مستقلي در دست نيست كه به اين نفوذ و سلطه‌ي فرضي مادها بر پارس‌ها تصريح كند، بل كه بر اساس آن چه در بالا گفته شد، دانسته‌هاي صريح كنوني، برخلاف تصويرسازي و ادعاي مورخان يوناني و لاتيني، نشان مي‌دهد كه دولت ماد در بخش عمده‌اي از تاريخ خود، دولتي ضعيف و پراكنده و در حد اتحاديه‌اي از قبايل مادي و بومي - و به لحاظ اين ويژگي - فاقد نهادهاي پاي‌دار و ريشه‌دار حكومتي و تمدني بوده است؛ بنابراين نمي‌توان تصور نمود دولت پارس – كه به شتاب، ساختارهاي حكومتي و تمدني ايلاميان را فراگرفته و نهادينه ساخته بود، و قلم‌رو آن نيز نخست در چنبره‌ي نفوذ و كشاكش ايلام و آشور و بابل قرار داشت - نهادها و سازوكارها و الگوهاي حكومتي و تمدني خود را از مادها برگرفته و ميراث‌ بُرده، و يا باج‌گزار و فرمان‌بُردار دولت ماد باشد.



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
ـ بريان، پير: «تاريخ امپراتوري هخامنشيان»، ترجمه‌ي مهدي سمسار، انتشارات زرياب، 1378
ـ بويس، مري: «تاريخ كيش زرتشت»، جلد سوم، ترجمه‌ي همايون صنعتي‌زاده، انتشارات توس، 1375
ـ پيرنيا، حسن: «تاريخ ايران باستان»، انتشارات افراسياب، 1378
ـ زرين‌كوب، عبدالحسين: «تاريخ مردم ايران»، (ايران قبل از اسلام)، انتشارات اميركبير، 1373
ـ سرفراز، علي‌اكبر و فيروزمندي، بهمن: «مجموعه دروس باستان‌شناسي و هنر دوران تاريخي»، تدوين حسين محسني و محمدجعفر سروقدي، انتشارات مارليك ـ جهاد دانشگاهي هنر، 1373
ـ كخ، هايدماري: «از زبان داريوش»، ترجمه‌ي پرويز رجبي، انتشارات كارنگ، 1376
ـ كمرون، جرج: «ايران در سپيده‌دم تاريخ»، ترجمه‌ي حسن انوشه، انتشارات علمي و فرهنگي، 1365
ـ كورت، آملي: «هخامنشيان»، ترجمه‌ي مرتضا ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، 1378
ـ گيرشمن، رومن: «تاريخ ايران از آغاز تا اسلام»، ترجمه‌ي محمود بهفروزي، انتشارات جامي، 1379
ـ وحيدمازندراني، علي (مترجم): «تاريخ هردوت»، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1350
نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 17:24 توسط حسین صفری| |
برآمدن شاهنشاهي اشكاني در ايران، كمابيش همزمان بود با پيدايش امپراتوري روم كه پس از تصرف بخش گسترده‌اي از اروپاي آن عصر، چشم طمع به خاك آسيا دوخته بود. دست‌اندازي دولت روم به آسياي صغير و سوريه، سرانجام مرزهاي اشكانيان و روميان را در جوار هم قرار داد و سپس، كشاكش و كارزاري را ميان اين دو دولت مقتدر منطقه بنيان نهاد كه تا روزگار ساسانيان نيز ادامه داشت.
در زمان پادشاهي ارد (Urud) يكم (80 – 90پ.م.) دولت ايران سرانجام ناگزير به رويارويي تمام عيار با دولت روميان گرديد. اين كارزار زماني آغاز شد كه كراسوس (Crassus) سردار رومي، از سوي سناي روم به فرمان‌داري سوريه منصوب شد. اما او بلندپروازانه بر اين انديشه بود كه پس از استقرار در سوريه، به خاك ايران بتازد و تا هند نيز پيش رود! كراسوس پس از ورود به سوريه، چندي در بين النهرين (عراق) كه جزيي از خاك پادشاهي اشكاني بود، دست به ويران‌گري و كشتار زد و پادگان‌هايي را در آن جا برپا نمود و سپس به سوريه بازگشت. در اين اثنا بود كه سفيري از سوي «ارد» به نزد كراسوس آمد و او را به خروج فوري از خاك ايران فراخواند. اما سردار رومي پاسخ او را به درشتي داد و اعلام كرد كه به زودي سلوكيه را تصرف خواهد كرد؛ اينك در گرفتن جنگ، حتمي بود.
سربازان رومي گماشته شده در عراق، به تدريج دچار ترس و هراس بسياري شده بودند. آنان مي‌گفتند: «پارتي‌ها مردمي هستند كه از تعقيب آن‌ها نمي‌توان جان به در برد و اگر فرار كنند، نمي‌توان به آن‌ها رسيد. تيرهايي دارند كه رومي‌ها با آن‌ها آشنا نيستند و با چنان نيرويي تير مي‌اندازند كه نمي‌شود سرعت آن را مشاهده كرد و پيش از اين كه شخص، در رفتن تير را از كمان ببيند، تير به او خورده است. اسلحه‌ي جنگي سوارهاي‌شان همه چيز را شكسته، از هر چيز مي‌گذرد و به اسلحه‌ي دفاعي‌شان (سپر و زره) چيزي كارگر نيست». با وجود چنين بيم و هراسي كه بر سربازان رومي سايه افكنده بود، كراسوس با قولي كه از پادشاه ارمنستان – ارته‌باز – براي همراهي و پشتيباني گرفته بود، به سوي عراق پيش روي كرد و از فرات كه مرز ميان ايران و روم بود گذشت و براي پيش‌گيري از عقب‌نشيني و گريز سربازان هراس‌زده‌اش، فرمان داد تا پل فرات را پشت سر خويش ويران كنند!
در جبهه‌ي مقابل، سپاه ايران براي مقابله با دو دشمن، تقسيم شده بود. ارد خود در رأس سپاهي به سوي ارمنستان حركت كرد تا شاه خائن آن را فروكوبد؛ و سورنا (Surena) سردار نامي پارتي، در رأس سپاهي ديگر براي رويارويي با روميان متجاوز، به سوي عراق ره‌سپار شد. به روايت پلوتارك «سورنا از حيث نژاد و ثروت و نام، بعد از پادشاه مقام نخست را داشت. از جهت شجاعت و هوشياري در ميان پارتي‌ها اول كس بود و از حيث قد و قامت از كسي عقب نمي‌ماند. هنگامي كه مسافرت مي‌كرد، هزار شتر بار و بنه‌ي او را حركت مي‌داد. دويست ارابه حرم او را جابه‌جا مي‌كرد و هزار سوار، غرق آهن و پولاد و پيش از آن، سپاهيان سبك اسلحه همراه او بودند. زيرا دست نشاندگان و گماشتگان‌اش مي‌توانستند ده هزار سوار براي او تدارك كنند. نجابت خانوادگي‌اش اين حق ارثي را به او داده بود كه در روز جشن تاج‌گذاري پادشاهان پارت، كمربند شاهي را ببندد. اين سردار، ارد را بر تخت نشاند حال آن كه او (= ارد) را رانده بودند. سورنا در اين زمان كم تر از سي سال داشت و با وجود اين، هوشياري و خرد وي، باعث نامي بزرگ براي او شده بود».
كراسوس پي از مدتي پيش‌روي ملالت‌بار در بيابان‌هاي عراق، سرانجام در حوالي شهر حران (Harran) با مشاهده‌ي طلايه‌ي سپاه سورنا، با شتاب و نگراني نيروهاي‌اش را آرايش داد و به سوي پارتيان حركت نمود. در ابتدا سپاه پارتي در نظر روميان، كلان و مهيب نمي‌نمود؛ اما اين امر، ترفند سورنا براي گمراه كردن و غافل نگه داشتن روميان بود. او بخش عمده‌ي سپاه‌اش را پشت صف‌ها اول قرار داده بود و براي آن كه روميان از درخشندگي سلاح‌ و جوشن‌ سربازان‌اش متوجه شمار آنان نشوند، فرمان داده بود خود را با ردايي بپوشانند. با نزديك شدن روميان به سپاه ايران،‌ براي به هراس افكندن دشمنان، به ناگاه فريادهاي وحشت‌آور و صداي مهيب طبل از ميان سپاه سورنا برخاست. رومي‌ها كه از اين هياهو مرعوب شده بودند، ناگهان ديدند كه پارتي‌ها رداهاي‌شان را فروگذاشتند و به سبب كلاه‌خود‌ها و جوشن‌هاي فلزي‌شان، مانند شعله‌هايي از آتش درخشيدند. در ادامه، بي‌درنگ كمان‌داران پارتي نيروهاي رومي را كه به صورت گروهان مربع آراسته شده بودند، احاطه كرده، آنان را از هر سو آماج تيرهاي مرگ‌بار خود قرار دادند و سواره‌سپاه و پياده‌سپاه رومي را زمين‌گير ساخته و امكان هر گونه عمليات خاصي را از آنان سلب كردند. سربازان رومي اگر در صفوف خود مي‌ايستادند، از زخم تيرهاي پارتي زخمي شده به هلاكت مي‌رسيدند و اگر به سربازان پارتي حمله مي‌كردند، كاري از پيش نمي‌بردند چرا كه پارتيان به تندي از پيش روي آنان دور مي‌شدند و در همان حال، روميان را به رگ‌بار تير مي‌بستند. سربازان كراسوس اميدوار بودند كه با تمام شدن تير پارتي‌ها، از اين وضعيت مرگ‌بار رهايي يابند و وارد جنگ تن به تن با پارتيان شوند؛ اما در پس سپاه سورنا، شترهاي فراواني وجود داشت كه بارشان تير بود و پياپي ذخيره‌ي تير كمان‌داران را تجديد مي‌كردند. در اين گيرودار، پسر كراسوس، براي جلوگيري از محاصره‌ي كامل، با شماري از سواره‌سپاه و پياده‌سپاه رومي، به سوي يكي از جناحين سپاه سورنا حمله‌ور شد. اما پارتيان بر اساس تاكتيك‌هاي نظامي خود، از پيش روي روميان گريختند و آنان را به تعقيب خود واداشتند و همين كه اين گروه از سپاه اصلي خود دور افتاد، پارتيان به سرعت بازگشته، روياروي روميان قرار گرفتند. سواره‌سپاه سبك اسلحه‌ي پارتي با تاختن بر روي شن‌زارها، گرد و غبار عظيمي پديد آوردند تا مانع از ديد روميان شوند. آن گاه با باران تيرهاي بًرنده‌ي خود،‌ دستان سربازان رومي را به سپرهاي‌شان و پاهاي‌شان را بر زمين دوختند. سپس سواره‌سپاه سنگين اسلحه‌ي پارتي كه اسب‌ها و سوارهاي‌شان غرق زره و جوشن بودند، با نيزه‌هاي سنگين خود، روميان شوربخت را درهم كوفتند آن گونه كه از سه هزار و اندي سرباز رومي، بيش از پانصد نفر بر جاي نماند.
در ميدان ديگر جنگ، سواره‌سپاه سبك اسلحه‌ي پارتي، سربازان خسته و نااميد رومي را از جناحين احاطه كرده و به تير بستند و سواره‌سپاه سنگين اسلحه‌ي پارتي نيز با نيزه‌هاي خود، از جبهه‌ي مقابل به روميان تاختند و آنان را يكسره تارومار كردند. با دررسيدن شب، پارتي‌ها به اردوگاه خود بازگشتند اما روميان با رها كردن مجروحان خويش، واپس نشستند و در دژ شهر حران پناه جستند. فرداي آن روز، پارتيان به حران رسيدند ولي با رسيدن شب، كراسوس با بازمانده‌ي سپاه‌اش از آن جا گريخت و در كوه‌هاي اطراف پناه گرفت. ليكن ديري نپاييد كه پارتيان آنان را يافتند و محاصره نمودند. كراسوس كه ديگر امكان و توان ايستادگي يا نبرد را در خويش نمي‌ديد،‌ خود و سربازان‌اش را تسليم سورنا نمود. سردار فاتح پارتي براي استهزا و خوار نمودن كراسوس كه چنان بلندپروازانه و گستاخانه به قلمرو پادشاهي اشكاني هجوم آورده بود،‌ به روش خود روميان، او را در سلوكيه سوار بر اسب كرد و با همراهي دسته‌اي از خوانندگان و نوازندگان و بدكاران، گرد شهر چرخاند و سپس وي را اعدام كرد و سر او را به نزد ارد در ارمنستان فرستاد.
بدين ترتيب، اين نخستين جنگ ايران با رومي كه در آن عصر، در اوج اقتدار و توان‌مندي بود، به چيرگي و پيروزي قاطع و كوبنده‌ي ايرانيان ختم شد و اين برتري و سرآمدي، در غالب نبردهاي ايران و روم (چه در عهد اشكانيان و چه در عصر ساسانيان) كمابيش حفظ گرديد.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
پلوتارك: «تاريخ ايران باستان»، حسن پيرنيا، انتشارات افراسياب، 1378، جلد سوم، ص 47-2021
نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 17:22 توسط حسین صفری| |
در روايت‌ها و نوشته‌هاي كهن و نو زرتشتي، نام ميهن و زادگاه زرتشت و خاستگاه و سرزمين اسطوره‌اي و مقدس ايرانيان (= آرياييان) «ايران‌ويج» دانسته شده است. اين واژه در زبان اوستايي «ايرييانَ واِجه / Airyana-Vaejah» و در زبان پهلوي «اران وج / Eran-vej» و به معناي «[خاستگاه] تبار آريايي» مي‌باشد. از اين نام در اوستا (يسن 9/14؛ هرمزد يشت/21؛ آبان يشت/17و 104؛ درواسپ يشت/25؛ رام يشت/2؛ ارت يشت/45؛ وي‌ديوداد1/2-1و 2/21) ياد شده است.
از تعلق زرتشت به ايران‌ويج يا زايش وي در آن جا، در يسن 9/14؛ آبان يشت/104؛ درواسپ يشت/25؛ ارت يشت/45 و بن‌دهش (ص 76، 89، 152) اشاره رفته است. سرزمين زرتشت – چنان كه اينك مي‌دانيم – بخشي از منطقه‌ي هندوايراني نشين متعلق به حوزه‌ي تمدني Andronovo بوده كه گستره‌ي اين تمدن از سيبري غربي تا رودخانه‌ي اورال را دربر مي‌گرفته است (بويس، 1377، ص 50 به بعد؛ بهار، 1376، ص 387 به بعد). قبايل ايراني (آريايي) پس از مهاجرت از اين مناطق به سوي نواحي جنوبي‌تر در آسياي ميانه و سپس نجد ايران (سده‌ي دهم پيش از ميلاد)،‌ سرزمين اجدادي و خاستگاهي خود را كه در گذشته ترك كرده بودند، با نام «ايران‌ويج» مي‌شناختند و مي‌خواندند.
در نوشته‌هاي مزدايي، ايران‌ويج خاستگاه نخستين نمونه‌هاي زندگي، انسان (گيومرث) و جانور (گاو ايوداد) دانسته شده (بن‌دهش، ص1-40و 78) و در رواياتي ديگر، بهترين و زيباترين و رامش‌بخش‌ترين سرزمين توصيف مي‌گردد (وي‌‌ديوداد1/2-1؛ بن‌دهش، ص133). اين نكات نمودار آن است كه در اسطوره‌هاي پسين ايراني، «ايران‌ويج» سرزميني كه نياكان ايرانيان از آن برخاسته و به سوي منطقه‌ي كنوني ايران رهسپار شده بودند، مبدل به سرزميني مقدس و اسطوره‌اي گرديده و از اين رو، خاستگاه نخستين جيات در زمين (انسان و جانور) دانسته شده و در كنار داشتن منزلت «سرزمين خاستگاهي»، در اوضاع نوستالژيك بعدي، تبديل به «آرمان‌شهري» گرديده كه نمونه عالي بهترين و برترين زيستگاه بوده است. گفتني است كه در بيتش اسطوره‌اي غالب ملل باستان، سرزمين خاستگاهي آنان،‌ كانون آفرينش و محور كيهان به شمار مي‌آمده است؛ چنان كه «مكه» براي اعراب و «اورشليم» براي يهوديان (الياده، 1375، ص9-31؛ الياده، 1378، ص31-20).
ايران‌شناساني چون «ماركوارت» و «هنينگ»، در پژوهش‌هاي پيشرو خود با اين استدلال كه در فهرست جغرافيايي وي‌ديوداد (فرگرد1/2-1) كه ترتيب ذكر نام مناطق از شمال به جنوب است، از «ايران‌ويج» پيش از «مرو» و «سغد» نام برده شده و در شمال اين مناطق نيز خوارزم قرار دارد، و نيز با توجه به اين كه در فهرست جغرافيايي مهريشت (بند14) بر خلاف فهرست وي‌ديوداد – كه از خوارزم نامي نرفته ولي از ايران‌ويج يادشده – در آن از خوارزم ياد شده اما نامي از ايران‌ويج نرفته است، در نهايت، ايران‌ويج منطبق بر منطقه‌ي خوارزم انگاشته شده است (هنينگ، ص 96؛ كريستنسن، ص 12). اما اين تطبيق هيچ دليل استوار و قانع كننده‌اي ندارد (نيولي، فصل سوم) ضمن اين كه گفته مي‌شود آن بخش از فهرست جغرافيايي وي‌ديوداد كه به ايران‌ويج اشاره دارد (فرگرد1/2-1)، الحاقي است (بويس، 1377، ص4؛ نيولي، ص90). به هر حال آن چه از محتواي برخي روايت‌هاي مزدايي بر مي‌آيد، زادگاه زرتشت (ايران‌ويج) اساساً در سرزمين‌هاي بسيار دور شمالي دانسته مي‌شده است (بويس، 1377، ص7، 26، 309). اما امروزه كشف آثاري باستاني از جوامعي كهن واقع در مناطق شمالي آسياي ميانه (قزاقستان كنوني) كه مطابق با توصيفات گاهان و اوستاي كهن از جامعه‌ي عصر زرتشت است، فرض واقع بودن «ايران‌ويج» - زادگاه زرتشت و خاستگاه آرياييان – را در قزاقستان كنوني، بيش از هر جاي ديگري، تأييد و تأكيد مي‌كند (بويس، 1377، ص 59 به بعد؛ بويس، 1381، ص15؛ مقايسه كنيد با: بهار، 1376، ص387 به بعد؛ بهار، 1352، ص هفده به بعد).
در بيش‌تر روايت‌هاي سنتي مزدايي و عهد اسلامي، زادگاه زرتشت، «آذربايجان» دانسته شده (بيروني، ص 541؛ حمزه اصفهاني، ص 37؛ مسعودي، ص224؛ آموزگار- تفضلي، ص33) و در پي آن، ايران‌ويج نيز واقع در آذربايجان پنداشته شده است (بن‌دهش، ص128). اما – جداي از دلايل تاريخي و زبان‌شناختي ناقض اين انتساب – امروزه به آشكارا ثابت شده است كه نسبت دادن زرتشت (و ايران‌ويج) به آذربايجان مربوط به زماني است كه اين ناحيه از دوران سلوكيان تا عهد ساسانيان كانون و پايگاه زرتشتي‌گري بود و روحانيان توان‌مند آن سامان براي ايجاد ارج و تقدسي پرسابقه براي پايگاه خود، نه تنها كوشيده بودند كه زادگاه پيامبر خويش را در آذربايجان وانمود كنند، بل كه تلاش كرده بودند نام مكان‌هاي اسطوره‌اي و مقدس جامعه‌ي كهن اوستايي (مانند رود دايتي و كوه اسنوند) را به مناطقي در آذربايجان منتقل و اطلاق نمايند (دوشن‌گيمن، ص 3-182؛ هنينگ، ص97؛ بويس، 1377، ص13-10؛ آموزگار- تفضلي، ص23).



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
* آموزگار، ژاله – تفضلي، ‌احمد: «اسطوره‌ي زندگي زرتشت»، نشر چشمه، 1375
* الياده، ميرچا (1375): «مقدس و نامقدس»، ترجمه‌ي نصرالله زنگويي، انتشارات سروش
* الياده، ميرچا (1378): «اسطوره بازگشت جاودانه»، ترجمه بهمن سركاراتي، نشر قطره
* «بن‌دهش»: نوشته‌ي فرنبغ دادگي، ترجمه‌ي مهرداد بهار، انتشارات توس، 1369
* بويس، مري (1377): «چكيده‌ي تاريخ كيش زرتشت»، ترجمه‌ي همايون صنعتي‌زاده، انتشارات صفيعلي‌شاه
* بويس، مري (1381): «زردشتيان؛ باورها و آداب ديني آن‌ها»، ترجمه‌ي عسكر بهرامي، انتشارات ققنوس
* بهار، مهرداد (1352): «اساطير ايران»، انتشارات بنياد فرهنگ ايران
* بهار، مهرداد (1376): «پژوهشي در اساطير ايران»، انتشارات آگه
* بيروني، ابوريحان: «آثار الباقيه»، ترجمه‌ي اكبر داناسرشت، انتشارات ابن سينا، 1352
* حمزه‌ي اصفهاني: «تاريخ سني ملوك الارض و الانبيا»، ترجمه‌ي جعفر شعار، انتشارت اميركبير، 1367
* دوشن‌گيمن، ژاك: «دين ايران باستان»، ترجمه‌ي رؤيا منجم، انتشارات فكر روز، 1375
* كريستنسن، آرتور: «مزداپرستي در ايران قديم»، ترجمه‌ي ذبيح‌الله صفا، انتشارات هيرمند، 1376
* مسعودي، ابوالحسن علي بن حسين: «مروج الذهب»، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، 1370
* نيولي، گراردو: «زمان و زادگاه زرتشت»، ترجمه‌ي سيد منصور سيدسجادي، انتشارات آگه، 1381
* هنينگ، والتر برونو: «زرتشت؛ سياست‌مدار يا جادوگر»، ترجمه‌ي كامران فاني، نشر پرواز،
نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 17:20 توسط حسین صفری| |
« پيروزي از آن مردماني است كه هميشه تواناييِ در برابر سختي ها را داشته باشند . » خواجه نصير توسي « سرنوشت با پرور دگار است ، خشنود به آنم ، در سختي شكيبا يم ، شكوه نكنم ، بدتر از اين سختي باشد و سختي بگذرد ، در پناه و ياري پرور دگار . » بزرگمهر « مردمان را خُرده مگيريد ( عيب مگيريد ) كه هيچ كس بي خُرده نيست . » بزرگمهر « دانشورِ خوب تنها براي رسيدن به راستي تلاش مي كند و هنگاني كه به راستي دست يافت به آرزوي خود رسيده است . پس در شان دانشور نيست كه براي بدست آوردن شهرت و خود نمايي و كوچك كردن ديگران به كار پژوهش بپردازد . » محمد خوارزمي « رسد بان بايد هشيار باشد و پيوسته درستي كار خود را بيازمايد و بر خود خورده بگيرد و از خود پسندي به پرهيزد و بر كوشش بيفزايد و ازين كار خسته نشود . » بيروني خوارزمي ب 82 نهايات « از خدا مي خواهم كه مرا براه راست بدارد ، و به دريافت راستي كمك كند ، و راههاي آن را روشن سازد ، و باز دارنده هاي رسيدن به خواسته هاي پسنديده را ، با فراخي و بخشش خود از ميان بردارد ، كه او بر هر چيز كه بخواهد توانا و بهترين يار و نيكو ترين ياور است . » بيروني خوارزمي « آري تعصب چشمهاي بينا را كور مي كند و گوشهاي شنوا را كر مي سازد و هر كسي را به باوري وادار مي كند كه خرد و دانش آنرا گواهي ندهد . » بيروني خوارزمي ب 100 التفهيم. « مردم به نهاد خود آزمندِ دانستن آنچه بر آنها پوشيده است مي باشند . » بيروني خوارزمي ب 13 نهايات . « و كاري را كه من كردم وظيفه هر انساني است نسبت به پيشينيان خود ، كه كار آنانرا با ديدي منت بنگرد و اگر خلل يا سهوي در كار آنان مشاهده كرد با فروتني در تصحيح آن بكوشد . » بيروني خوارزمي برگ 130 هزاره بيروني « كارِ دانش ، آدمي را از كارهاي روزانه ي روزگار دور مي كند و خواسته را بيشتر به بررسي دانش ناچار مي كند تا راه ، بيشتر بسوي اميد و ارزش هاي دست مايه ها قرار گيرد . » بيروني خوارزمي ( برگ 40 هزاره بيروني ) « دانش پژوه چندان به خوشي تن نمي پردازد . » خواجه نصير توسي « چند چيز مردمانرا بيش به كار اندر بايد ؛ خرد ، هنر ، ديدن و دانش دانستن ، توانگري و دادي ، خوب پنداري ، خوب گفتاري و خوب كرداري . » برگ 180 متون پهلوي « به فرهنگ خواستاري كوشا باشيد چه فرهنگ اندر ( روزگار ) فراخي پيرايه و اندر سختي پناه و اندر نياز دستگير و اندر تنگي پيشه است . » برگ 182 متون پهلوي « توانايي خرد و انديشه بر پايه ي ديدن ، پژوهيدن آزمودن استوار است . نه بر پندار بافي و پيش داوري هاي پوچ و نادرست و شنيده ها . » رستم شهزادي « اشا يا اشويي برابر راستي ، پاكي ، سامان ، آرامش جهان ، هنجار هستي ، درستي ، پارسايي ، پرهيز كاري ، داد ، نيكويي ، پيمان داري ، و ... می باشد ، درستكار آنست كه اگر راستي و آشويي به زيان اوست دست از آن بر ندارد و از آن نگريزد . رستگاران هميشه راست و درست اند . » وهمن برگ 28 شماره يكم ز يزدان و از ما بر آن کس درود که تارش خرد باشد و داد پود فردوسی توسی نام نيكو گر بماند ز آدمي به كزو ماند سراي زرنگار سعدي شيرازي « بايد از چيزي كاست تا به چيزي افزود . » نيما يوشيج « انديشيدن به آرامش نياز دارد . صاحب انديشه بايد در همه ي زمينه ها امنيت داشته باشد و براي آشكار كردن انديشه ي خود ناچار به پاسخ گويي به صاحبان زر و زور نباشد . امنيت شخصي و اجتماعي و آرامش خيال ، شرط نخستين انديشيدن است . » پرويز شهرياري مرا هیچ چیز از نام و نان به تحمل این تعب طویل جز مظلومیت مشرق در مقابل ظالمین و ستمکاران مغربی وانداشت ، چه برای نان که همه طرق به روی من باز بود ، و با ابدیت زمان مرا نیز چون جاودانی نمی دیدم پای بند آن نبودم ، و میدیدم که مشرق باید به هر نحو شده است باید با اسلحه تمدن جدید مسلح گردد ، نه اینکه این تمدن را خوب میشمردم ، چه تمدنی که دنیا را هزران سال اداره کرد مادی نبود ( یادداشت دهخدا برا مقدمه لغتنامه دهخدا) برگ 422 مقدمه لغت نامه دهخدا چاپ 1377 دانشگاه تهران ندارد کسی با تو نا گفته کار وليکن چو گفتی دليلش بيار سعدي شيرازي
نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 17:16 توسط حسین صفری| |
شوش

شهر باستاني نزديك ساحل كرخه‌ي كنوني و مجاور كارون، كه پايتخت دولت عيلام و سپس مقر عمده‌ي داريوش اول هخامنشي و جانشينانش بود و آثار آن در خوزستان از مهمترين اماكن باستاني جهان و مشتمل بر بقاياي ابنيه و آثار گوناگون از تمدنهاي باستاني ايران است. نامش در عهد قديم و كتيبه‌هاي ميخي شوشن و در مآخذ اسلامي سوس آمده است. شهر شوشن در تورات در وقايع مربوط به دانيال و در كتاب استر مذكور است. در اينجا داريوش فرمان تجديد بناي معبد اورشليم را داد. گويند دانيال در همين جا مدفون شد و در عهد خلافت عمر بقاياي او را به بقعه‌ي دانيال منتقل كردند.

بين سالهاي 642 و 639 قبل از ميلاد كه آشور باني‌پال عيلام را تسخير كرد، شوش تاراج و بكلي ويران شد. كوروش كبير شهر را تجديد بنا كرد، مقر زمستاني خود قرار داد و اين شهر رونق و جلال بسيار يافت. شوش در دوره اسلامي نيز مدتها از شهرهاي پرجمعيت و پررونق بود. با انتقال كرسي خوزستان به اهواز شوش مركزيت خود را از داد و اهميتش رو به زوال نهاد.

محل شوش را لوفتوس باستان شناس انگليسي مشخص كرد. در اين محل 4 تپه قرار دارد. يكي از آنها به ارتفاع 38 متر ارگ شهر را در بردارد. تپه‌ي ديگر در طرف شمال نمودار محل كاخ داريوش اول است. آجرهاي لعابدار آن اينك در موزه لوور است. تپه‌ي ديگر در جنوب محتوي بقاياي كاخ سلطنتي عيلاميان است و تپه‌ي چهارم خانه‌هاي طبقات پايين‌تر را در بردارد. قانوننامه‌ي حمورابي طي عمليات حفاري ارگ به دست آمد كه اولين قانوننامه عهد باستان شمرده مي‌شود. سفالهاي شوش از عصر حجر جديد ولي متعلق به دو تمدن مختلف است. برروي طبقات زيرين، بقاياي آثار تمدن عيلامي و تمدن اوايل بابلي قرار دارد. از قسمتهاي بالاتر تپه‌ها بناهاي كتيبه‌دار هخامنشي و سفالها و كتيبه‌هاي يوناني قرن 4 قبل از ميلاد و سكه‌هاي پادشاهان عيلام و اشكاني و ساساني كشف شده است.

اكباتان

اكباتان نام باستاني پايتخت مادهاست كه امروز همدان ناميده مي‌شود. هرودوت گفته است كه ديااكو در قرن 7 قبل از ميلاد اين شهر را بنا نهاد. نام آن اگباتانا و به گفته‌ي مورخان قديمي ديگر اكباتانا بوده است. اين نام را مشتق از كلمه‌ي ايراني هنگمته يا هگمتانه و معني آن را "محل اجتماع" دانسته‌اند. ولي صورت عيلامي هل مته نه به معني "سرزمين ماده‌ها" ممكن است اشتقاق ديگري از اين كلمه باشد. اين شهر به عنوان پايتخت مادها و پايتخت زمستاني هخامنشيان و شهر مهمي بر كنار راه كارواني ميان شرق و بين النهرين در زمان سلوكيان و اشكانيان و ساسانيان شهرت فراوان داشته است. در عهد قديم از آن به صورت احمتا (عزرا 206) ياد شده است.

جغرافي‌نويسان عرب همدان (نام دوره اسلامي اكباتان) را مستحكم‌ترين شهر ناحيه‌اي دانسته‌اند كه عرب به آن نام جبال داده است و ماد باستاني را در برمي‌گرفته است.

پازارگاد

يا پاسارگاداي، قديمترين پايتخت شاهنشاهي هخامنشي در دشت مرغاب كنوني به مسافت تقريبي 130 كيلومتري شمال شرقي شيراز، نزديك بزرگراه شيراز و اصفهان و حدود 48 كيلومتري شمال شرقي تخت جمشيد قرار دارد. نام پاسارگاداي اصلاً متعلق به طايفه‌اي بود كه خاندان هخامنشي به آن تعلق داشت. كورش كبير و داريوش اول از اين خاندان برخاستند. به روايت كتسياس آخرين نبرد كوروش با ايشتوويگو پادشاه ماد در اين محل صورت گرفت. كوروش پس از پيروزي شهري در اين محل بنا نهاد و آن را بنام قبيله‌ي خود ناميد و كاخ و مقبره‌ي خويش را در  آنجا برافراشت. پازارگاد با خزانه‌ي گرانبهايش به دست اسكندر مقدوني افتاد.

                               

آنچه از پازارگاد باستاني بجا مانده، مشتمل است بر ويرانه‌هاي كاخهاي متعدد كوروش و آرامگاه وي، صفه‌ي تخت سليمان از آثار كوروش و ويرانه‌‌هاي برج سنگي منسوب به آرامگاه كامبيز.  از آثار متأخر ويرانه‌هاي كاروانسرايي است كه به فرمان شاه شجاع آل مظفر از سنگهاي كاخهاي كوروش نزديك آرامگاه مزبور ساخته‌اند. بقاياي آتشكده‌اي با او آتشدان سنگي به مسافت قريب يك كيلومتري شمال غربي آثار فوق‌الذكر وجود دارد. نام محلي آرامگاه كوروش مشهد مادر سليمان است.

تخت جمشيد

تخت جمشيد نام مجموعة كاخهاي باستاني دوران هخامنشي است كه از معظم‌ترين آثار تاريخي ايران و شاهكارهاي بزرگ معماري قديم است و باقيمانده شهر باستاني پارسه (parsa)، همنام ناحيه پارس، واقع در 64 كيلومتري شمال شرقي شيراز در كرانه شرقي مرودشت مي‌باشد كه در مآخذ يوناني بنام پرسپوليس (Persepolis) آمده است.

ساختمان تخت جمشيد در زمان داريوش اول هخامنشي آغاز شد و احتمالاً از زمان او اين شهر پايتخت پارس گرديد. معذلك، به سبب دور افتادگي تخت‌جمشيد، پايتخت واقعي امپراتوري هخامنشي شوش، بابل و اكباتان بود و به سبب همين دورافتادگي بود كه يونانيان تا پس از تصرف و تاراج اين شهر به دست اسكندر مقدوني به احوال آن آشنايي نداشتند.

بقاياي تخت جمشيد مركب است از خود صُفة تخت جمشيد و بقاياي شهر كه محيط بر صفه بوده. سطح صفه به شكل مربع مستطيلي به طول 455 متر و عرش 300 متر است و ارتفاعش از 8 تا 18 متر تغيير مي‌كند. و اين تغيير ارتفاع ناشي از وضع طبيعي كوهستاني محل است. پاره‌اي از جهت صفه در خود كوه تراشيده شده، ولي قسمت اعظم آن سنگهاي جسيمي است كه از سنگستان روي خود صفه استخراج كرده و به يكديگر پيوند داده‌اند. خود صفه، چنان كه از كتيبة روي جبهة جنوبي برمي‌آيد، كار داريوش اول است. در قديم الايام سور و بارويي محيط بر صفه بوده كه بقاياي آنها هنوز بخوبي پديدار است.

                                       

بالاي صفه كاخهاي متعدد با پلكانها و نقوش برجسته، ستونها، آستانه‌ها، طاقچه‌ها، پنجره‌هاي سنگي، كتيبه‌هاي بسيار احداث شده است. مهمترين ابنيه آن يعني آپادانا و صد ستون، كاخ مركزي، كاخ تچر، كاخ جنوبي و اندرون و قسمت خزانه از زمان داريوش اول و پسرش خشيارشا است. بعضي از قسمت‌هاي الحاقي يا ناتمام از آثار اردشير درازدست يا اردشير سوم است.

از گوشه‌هاي شمال شرقي و جنوب شرقي تالار مركزي آپادانا چهار لوح زرين و سيمين به دست آمده كه روي همه‌ي آنها عبارتي به يك مضمون به خط ميخي پارسي و عيلامي و بابلي نقر شده و ترجمه آنها بدين قرار است:

"منم داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورها، پسر ويشتاسب هخامنشي. داريوش شاه گويد: اين است كشوري كه من دارم، از سكستان آن طرف سغد تا كوشا (حبشه)، از هندوستان تا سارد (ليدي) كه اهورامزدا بزرگترين خدايان به من داده است. اهورامزدا مرا و خاندان مرا نگهداري كند."

 

 

پس از گذشتن 189 سال از آغاز بناي تخت جمشيد، اسكندر مقدوني آنرا در سال 330 سوزاند.

نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 16:46 توسط حسین صفری| |

تخت جمشيد، که ايرانيان  پارسه و يونانيان

 پرسپوليس ميخواندندش، نه يک پايتخت

 سياسی بلکه کانون ملی و نماد يکپارچگی

 شاهنشاهی نوپای هخامنشی بود. آنچه

 بنيانگذار تخت جمشيد، داريوش بزرگ در

 نظر داشت، دولتی بود که در سايه اقتدار

 آن اقوام گوناگون با خصوصيات فرهنگی و

 سنتهای خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئينهای خود  به آرامش در کنار يکديگر زندگی توانستند کرد.

اصولی که بر پايه آنها شاهنشاهی ايران
2564 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته ای از داريوش متجلی ميشود:

  " من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارند. ...ای مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد."

روح اغماض، تسامح، دادگری و انساندوستی در دولتی که به رسالت اخلاقی خود نيک آگاه بود و خود پرچمدار اين آرمانها بود، ميبايست در معماری و هنر آن نيز بازتاب ميافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ايران تخت جمشيد بود و هنر آن اقوام و نژادهای گوناگون ، از ليبی و اتيوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسيای ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس،همه را اطمينان بخش اين نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر يک جامعه بزرگند.

داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزی و اجرای ايرانی بناهايی بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايی نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندی و نيز ابداع فنون نوين معماری و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.

نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 15:21 توسط حسین صفری| |