تاریخ هفت کشور
خداوند اين كشور را از شر دشمن ، خشكسالي و دروغ محفوظ نگه دارد
واژهء «بارس» که با واك «ب» نوشته میشود در تركي نام یک حیوان بوده است که در ایران بنام «یوزپلنگ» شناخته میشد. پس از یورش مغولان به ایران این واژهء بارس پس از چند سده به زبان ایرانیان نیز راه يافت كه بگونهء «پارس» نيز تلفظ شد. پیش از این، واژهء پارس تنها دو مفهوم داشته است که پیشتر در دو مقاله در اینباره توضیح داده شده است: «ستارگان پارسه» و «زبان فارسی یا ملت فارس» . در زبان فارسی یا دیگر زبانها و گویشهای ایرانی همچون کردی و لری و بلوچی و گیلکی و تاتی و... و پیش از آن در ایران باستان همچون زبان پهلوی و یا زبان اوستائی و... هرگز واژهء «پارس» نام یک حیوان و یا صدای آن نبوده است. چند سده پس از یورش مغولان خونخوار به ايران برای نخستین بار در فرهنگ برهان قاطع نوشتهء محمد حسین بن خلف تبریزی که معنی واژههای ترکی و فارسی و عربی را آورده است، واژهء ترکی بارس(پارس) چنین ترجمه شده: "نام جانوریست شکاری کوچکتر از پلنگ و او را يوز هم ميگويند." از آنجاييكه در زمان محمدحسين خلف تبريزی(۱۰۶۲ هجري) هنوز آذربايجانيان ترك زبان نشده بودند، واژههای تركی كه او ترجمه كرده است اغلب با مشكل مواجهند. براي همين است که دو سده پس از اين تاريخ منشي نادرشاه كه به تركی جغتائی و مغولی و عثمانی مسلط بود در «فرهنگ تركی به فارسی سنگلاخ» بارها از گفتار اشتباه «برهان قاطع» در ترجمهء واژههاي تركي گلایه کرده است. مهدیخان مولف فرهنگ سنگلاخ واژهء پارس برهان قاطع را به بارس تصحیح کرده و زیر این واژهء ترکی (بارس، با واک ب) آورده است که: "جانوریست جهنده از پلنگ کوچکتر که آنرا رام کرده مانند سگان شکاری صید وحوش بدان نمایند و آنرا به فارسی یوز و به عربی فهد گویند. و نیز به حساب ترکی سال پلنگ را گویند." سال پلنگ در تركي مغولي «بارسئیل» نامیده ميشد كه در آن «ئیل» بمعني «سال» از ريشهء زبان اوستائي ميباشد و نشان ميدهد «ئیل» در اصل تورانی(ايرانيان شمال شرق باستان) بوده است نه تركي؛ که در زمان کوچهای ترکان از سیبری به جنوب سیبری و پس از انقراض تورانیان بدست هونها و سپس مغولان به زبانشان وارد شده است. از آنجائیکه در سوریه و مصر یوزپلنگ و حتي ببر نيز یافت نمیشد در زمان اشغال بدست تركان عثماني واژهء بارس احتمالا بمعني «شیر» نیز در آنجاها بکار رفته است. اما این واژه تا پیرامون يكسد سال پیش هیچگاه بمعنی سگ و یا آوای سگ استفاده نشده است. در دوران ترکگرایی و پس از آغاز و شیوع پانترکیسم در بین عثمانیان و با همراهي انگليس و روس نيز واژههای توهینآمیز به اقوام و ملتها کم کم آفريده شد. برای نمونه واژهء «تُرک خر» را نخستین بار عثمانيان براي تركان صفوي ساختند كه شخصی بنام «احمد رسمی یارار» بعدها در روزنامهء معروف آنزمان ترکیه (طنین) اين واژهء تركيبي را بطور رسمي بكار برد، درصورتيكه هنوز در ايران اين واژه كاربرد نداشت(كاروند كسروي، بكوشش دكتر يحيي ذكاء تبريزي، ص ۵۴۸). واژهء «پارس سگ» نيز در همين دوران ساخته شد. از آنجائيكه جنگهاي خانمانسوز ايران و روسيه به جدايي بخش گستردهاي از خاك ميهن انجاميده بود و قراردادهاي ننگين تركمانچاي و گلستان را بر ايران قجري تحميل كرد، روسيه و سپس شوروي آنزمان تلاش وسيعي را براي هرچه بيگانهتر كردن بخشهاي جدا شده با مادر ميهن انجام ميدادند. نخستين كار آنان تغيير خط شهرهاي جدا شده بود همچون تغيير خط اران قفقاز(بعدها با ترفند استعماري نام جعلي آذربايجان را بر آن نهادند) و تاجيكستان و سمرقند و بخارا و... اما چون ارمنيان از خط ديگري بهره ميبردند نيازي به دگرگون كردن نديدند درحاليكه كارهاي بسيار زشت و پست در جعل تاريخ انجام دادند. براي نمونه داستان جنگ «وارتانانز» را ساخته و پرداخته كرده و به مردم ارمنستان ميقبولاندند كه در طول تاريخ هميشه با ايرانيان درحال جنگ بودهاند و ايران دشمن بوده است! درحاليكه هيچ سندي از دوران ساسانيان تا به امروز يافت نشده كه اشارهاي به اين جنگ داشته باشد. شگفت آنكه روسها ارمنيان را واداشتند كه روزي را بنام يادبود اين جنگ هر ساله برپادارند! امروزه پس از فروپاشي شوروي سابق و تبادل انديشمندان و دانشمندان بين دو كشور ايران و ارمنستان، روشن شده است كه همه اين افسانهها جعلي بوده و تنها براي ايجاد نفرت و بيگانگي فرزندان ايران(ارمنستانيان) با مادرشان(ايران) ساخته و پرداخته شده است. نمونهء ديگر، ساختن واژهء جعلي «پارس سگ» بمعنی آواي سگ است و همانگونه كه پيشتر اشاره شد هرگز چنين واژهاي ايراني نبوده و در سراسر جهان وجود خارجي نداشته است. همچنین است واژهء ترکیبی و بیریشهء «دری وری» که برای تخریب زبان فارسی دری ساخته شد! شوربختانه روشنفكران چپي در دوران گذشته بيشترين تلاش را در شيوع اين واژهها بكار بستند و حتي در لغتنامهها نيز وارد گشت. با آنكه اين واژه تازهساز و استعماري است اما در بخشهاي جدا شده از ايران بيشتر تبليغ شده است و همانگونه كه امروزه ميبينيم در گفتار پانترکیستهای اران قفقاز بيشتر بکار میرود تا ايرانيان اين سوي ارس! در بالا به ريختی چکيده از ديد زبانشناختی به اين پرسمان پرداختيم. در اينجا از ديد ژنتيک به اين پرسمان مينگريم. با توجه به بيگانه بودن ترکان در ايران و مهاجر بودنشان چامه سرايان ما بارها به ريختی ويژه به آنها پرداخته اند و ويژگی های آنها را گوشزد کرده اند. يک جمع بندی از اين سروده ها چهره ی ترکان را اينگونه نمايان ميکند: ۱.خوی وحشی گری ۲. چشمان تنگ ۳. گونه های برجسته ۵. قد کوتاه(از اين دست به مغولها و تنگ چشمان آسيای ميانه ميتوان اشاره کرد. ترک راستين اينها هستند) به سادگی ميتوان گفت که آذری های گرامی هيچ کدام از اين ويژگی ها را ندارد، و از آنجايی که ريشه ای يکسان و آريايی دارند، همسان ديگر ايرانيان کرد و فارس و لر و ... چهره ای همگون با همه ی تيره های ايرانی آريايی دارند. در پايان بخشی از چامه ی شهريار: درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان لیکن اینها دشمنان کردند، از ایران مرنج دوست را قربانی دشمن نشاید کرد، هان تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان اختلاف لهجه ملیٌت نزاید بهر کس ملٌتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان شوربختانه همان گونه که در اين چند روزه ديديم رخنه گران پان ترک و کسانی که کارشان برپايه دروغ و جعل تاريخ و هويت است با بهره بردن از يک کاريکاتور ساده، عقده گشايی ميکنند. در اين ميان شماری ارازل و اوباش به آنها پيوستند. افزون بر اينها شماری از توده ی مردم را با فريب و بزرگ نمايی با خود همراه کردند. اما با فاش شدن اينکه کاريکاتوريست خود يک آذری بوده (بن مايه bbc) ميتوان به دستهای پشت پرده و کثيف پان ترکها در آن سوی مرزها(باکو و آنکارا) پی برد و به برنامه ی دراز مدتی که اين خائنين به ميهن داشته اند. شوربختانه دولت کنونی و دولت پيشين آن را جدی نگرفته و تا کنون بيکار نشسته و تنها نظاره گر رخنه ی جاعلان تاريخ و دروغ گويان پان ترک بوده اند. با اين همه و با پول فراوانی که سرازير شده در اين چند روزه و تبلغ های پياپی و بی امان، همچنين بسيج نيروهای پان ترکها از سراسر ايران که با تاکنون با پول بيگانگان و متعصبان قوم گرا، تخم کينه و نفرت را در دل آذری های گرامی نسبت به هم ريشه های خود(ارمنی و پارس وکرد) ميکاشتند، اما ميبينم که از ميان ميليونها آذری سراسر ايران(برپايه ی آمار ۲۰ ميليون) و آن هم در بزرگترين راهپيمايی تنها ۵ تا ۸ هزار تن به خيابانها آمدند. ترکيب اين چند هزار تن را هم پيشتر برای شما دوستان نماياندم. تنها شايد ۱۰٪ از اين شمار راهپيمايان با سر دادن شعارهای نژادپرستانه و قومگرايانه همه چيز را به نام پان ترکهای خائن ثبت کردند. بيگمان بيشينه ی اينها همان ارازل و اوباشی بودند که دست به کارهای نابخردانه ای همچون شکستن شيشه ها و آتش زدن بانک و ساختمان صدا و سيما و و برافراشتن ژرچم جمهوری جعلی آذربايجان(اران) و ... زدند. برخورد سخت با اين اشرار ضروری مينمايد. يک نکته گفتنيست! کاريکاتوريست خود آذريست! و براستی در اين کاريکاتور توهينی ديده نميشود. بر همگان روشن است، اين ادبيات لات گونه ايست که هم اکنون در تهران بکار برده ميشود. همچنين در اين عرصه(کاريکاتور) دستها بيش از اينها باز است. بارها و بارها ديده ميشود که حيوانات گوناگون به زبان پارسی سخن ميگويند اما چنين هرج و مرجی را نمی افتد. ياوه گويان پان ترک چنان از ستم پارسيان بر ترکها(آذريها) سخن ميگويند، که گويی اين دو تيره(آذری و پارس) از يکديگر جدا هستند و هم ريشه نيستند. آماج اين تحريف گران تاريخ همين هست، چرا که در قوم و ملت ترک به فرهنگ و انديشه ی برجسته ای بر نميخوريم. فرهنگ ترکی و آغوزی چکيده اش و گذشته اش به چنگيز و تيمور و آتلای خونخوار باز ميگردد که اين نه تنها در ايران باعث به دل گرفتن کينه از اين قوم شده که چنين کينه ای را به سادگی ميتوان در ادبيات و ديدگاه مردمان يونان و قبرس و روس و ايران و ... نيز يافت. همين کينه برای نمونه در شاهنامه که نماد و ريشه ی هر ايرانيست به ريخت اسطوره ی دشمنی با ايرانيان در کنار اعراب نمود پيدا کرده. يك تابوت سنگي متعلق به دوران تاريخي در تپه توريستي عباسآباد همدان به طور اتفاقي كشف و به موزه هگمتانه اين شهر منتقل شد. رشيدبيگي مسوول پروژه بزرگ هگمتانه در اين ارتباط گفت: مشابه اين تابوت سنگي در حدود هشت سال پيش در اين تپه كشف شده بود و اين تابوت دومين اثري است كه در منطقه كشف ميشود. وي افزود: اين منطقه قبلا گورستان افراد صاحب منصب بوده است. رشيدبيگي در خصوص محل تپه عباسآباد گفت: اين مكان در گذشته به محل نقارهخانه معروف بوده است و قدمت آن احتمالا به دوره هخامنشي باز ميگردد. تپه عباسآباد به دليل مشرف بودن به شهر، همواره از موقعيت ويژهاي برخوردار بوده است، به طوري كه در گذشته هر گاه حاكمي تغيير ميكرد، در بالاي آن ساز و طبق نوبتي نواخته ميشد كه به همين علت به تپه نقارهخانه نيز معروف است. آخرين كاوشهاي باستان شناسان در محوطه باستاني اولتان قلعه اردبيل به كشف يك شهر بزرگ ساساني منجر شد. باستان شناسان در جريان اين كشف، ديوار و يكي از دروازههاي ارگ را به دست آوردند حال آن كه پيش از اين، تصور ميكردند در اين منطقه با يك قلعه شهر در ميان دشت روبهرو هستند. محوطه باستاني «اولتان قلعه»، واقع در ساحل جنوبي رود ارس و در بردارنده قلعهاي تاريخي است كه آثار معماري ارزشمندي شامل برج، باروي خشتي و حصار را در خود جاي داده است. طي دو فصل گذشته بخشهاي مدفون شده اين بنا كاملا از خاك بيرون آمده و آزاد شد. «كريم عليزاده»، سرپرست هيات كاوش در اولتان قلعه گفت: مطالعات جديد باستان شناسي نشان داد كه اولتان قلعه يك شهر بسيار بزرگ در اواخر ساساني بوده است. اين شهر بزرگ مسطح، از دو بخش ارگ و خانهها و دكان و بازار و ... تشكيل شده است. ارگ، مستطيل شكل با ابعاد تقريبي 400 در 800 متر است. احتمال داده ميشود اين شهر، شهر ساساني اورثان باشد. كاوشهاي باستانشناسي هم چنين نشان داد كه خندقي با عرض متغيير تا 10 متر ارگ را فرا گرفته است. تمامي ويژگيهاي اين محوطه تداعي كننده وجود يك شهر عظيم در ميان دشت است. وسعت اين شهر با توجه به حريمها و پيرامون آن 70 هكتار است. عليزاده گفت: عكسهاي هوايي و ماهوارهاي نشان داد بر خلاف تصور گذشته وسعت اين شهر بسيار زياد است. پراكندگي آثار نيز مويد اين حرف است. با توجه به تصوير ماهوارهاي ارگ در وسط شهر قرار داشته و دو آب راه بزرگ، از اطراف به ارگ كشيده شده است. اين شهر طبق الگوي شهر سازي ايران در دوران ساساني ساخته شده است. در شهرسازيهاي تاريخي و باستاني ايران هماره ارگ در وسعت شهر و بخش حاكمنشين شهر محسوب ميشده است. محوطه اولتان قلعه شهر باستاني متعلق به دوران ساساني است. اين محوطه در روستاي بزرگي در 15 كيلومتري جنوب غرب پارسآباد و در دشت مغان قرار دارد. ارگ اولتان در 500 متري اين روستا و در كنار رود ارس واقع شده است. يوسف مجيدزاده درباره كشف اين اثر باستاني گفت: اين اثر در جريان ايجاد ترانشهاي در زير گورستان «مطوط آباد» و در يكي از قبرها بدست آمد كه هنوز فلسفه وجود آن مشخص نيست. وي افزود: در اين ترانشه، به لايههاي فرهنگي متعلق به هزاره چهارم پيش از ميلاد رسيديم كه قدمت اين منطقه را به شش هزار سال پيش ميرساند. وي با اشاره به اين كه در اين گورستان دو نوع سفال وجود دارد، افزود: ابتدا تصور ميشد كه اين منطقه در هر دو دوره گورستان بوده است اما ترانشه زير گورستان به آثار فرهنگي رسيد كه نشان ميدهد اين منطقه در شش هزار سال پيش مسكوني بوده است. مجيدزاده گفت: پس از هزار سال كه رسوبات مختلف اين معماريها و لايه را پوشانده، گورستان شهر را روي آثار آن ساختهاند. وي گفت: يكي از ايرادهايي كه بر باستانشناسان و كساني كه اعتقاد دارند بينالنهرين مهد تمدن بشريت است وارد است، اين است كه قديميترين آثار اين منطقه به هزاره سوم پيش از ميلاد باز ميگردد وچون پيش از اين دوره آثاري به دست نيامده است، پس اين منقطه نميتواند مهد تمدن باشد. سرپرست گروه كاوشهاي باستانشناسي جيرفت افزود: اين كاوشها براي شناخت لايههاي زيرين اين لايه ادامه مييابد. او افزود: عمليات ژئوفيزيك كارشناسان فرانسه در اين منطقه نشان داده كه زير اين لايه تا 11 متر اثار وجود دارد و اين ارتفاع براي يك باستانشناس از وجود 10 دوره تاريخي و باستاني در اين محدوده خبر ميدهد. شهر كهن جيرفت در حاشيه رودخانهاي به نام هليلرود قرار دارد كه باستانشناسان از آن به عنوان بهشت گمشده خود نام ميبرند. «سعيد ابراهيمي»، سرپرست هيات بررسي و شناسايي محوطه باستاني سرمشهد با اعلام اين خبر گفت: «اين شهر ساساني در نزديكي روستاي سرمشهد و نقش با شكوه بهرام دوم قرار گرفته است. به همين دليل نام آن را محوطهي باستاني سرمشهد گذاشتهايم. اين شهر پيش از اين با چند تپه باستاني شناسايي شده بود. اما هيچ يك از باستانشناسان از بزرگي آن اطلاع نداشتند. اما با شروع عمليات بررسي و شناسايي منطقه و دنبال كردن تعداد زيادي از باستانشناسان، از بزرگي آن اطلاع نداشتند. اما با شروع عمليات بررسي و شناسايي منطقه ودنبال كردن تعداد زيادي از تپههاي باستاني اين منطقه، هيات باستان شناسي با محوطه بزرگي مواجه شد كه بي شباهت به يك شهر نيست و حدود 600 هكتار وسعت دارد.» به گفته وي جمعآوري سفالهاي سطحي از اين محوطه باستاني نشان ميدهد كه اين شهر در دوره ساساني ساخته شده و تا دورههاي بعد نيز زندگي در آن ادامه داشته است. اما نشانهاي از علت مدفون شدن آن وجود ندارد.» قرار گرفتن تپههاي كنار هم در اين محوطه، به گفته ابراهيمي از جمله شگفتيهاي اين محوطه باستاني است كه احتمال ميرود مكانهاي استقراري شهر باشند كه به صورت منظم و كنار هم قرار گرفتهاند. روستاييان اطراف اين محوطه باستاني كه بخشي از آن را زير كشت خود بردهاند، معتقدند كه اين شهر ساساني شكارگاه بهرام دوم بوده و بهرام براي شكار شير به اين منطقه ميآمده است. ابراهيمي در اين باره گفت: «بررسيهاي باستان شناسان نشان ميدهد كه اين اعتقاد روستاييان درست نيست. زيرا اين محوطه باستاني سرشار از تپههاي استقراري است كه در ميانه آنها نيز تپه بزرگي قرار گرفته است كه احتمال ميرود آن بناي بزرگي بوده باشد.» از آن جا كه اين محوطه باستاني به تازگي كشف شده هيچ يك از باستان شناسان از شيوههاي استقراري و معماري آن اطلاعي ندارند. نزديكي نقش بهرام دوم به اين محوطهي باستاني، باعث شده است تا باستان شناسان روي اين احتمال پافشاري كنند كه شايد اين شهر ساساني در زمان بهرام دوم ساخته شده باشد و سپس با آمدن اسلام گسترش پيدا كرده باشد. از آن جايي كه سفالهاي جمعآوري شده از اين محوطه باستاني هنوز مورد مطالعه قرار نگرفته مشخص نيست كه گسترش شهر از كدام سو بوده و بيشترين سكونتگاههاي شهر به كدام دوره ساساني يا اسلامي مربوط ميشود. مطالعات متون تاريخي براي شناسايي اين شهر به تازگي آغاز شده است و باستان شناسان اميدوارند با توجه به بزرگي اين شهر نامي از آن در متون تاريخي پيدا كنند. استان فارس خواستگاه دو تمدن بزرگ در ايران بوده است. از يك سو هخامنشيان در اين استان مهمترين استقرارگاههاي خود را ساختهاند و از سوي ديگر ساسانيان پس از هخامنشيان دوباره سلسلهي جديدي در اين استان با نگاه به هخامنشيان ايجاد ميكنند. به گفته شاهدان، محوطه باستاني ارجان هر روز شاهد تخريبهاي گوناگون از سوي كشاورزان و كارگران شركت آب ماورن است. سفالهاي شكسته و پراكنده در اين محوطه شاهد اين مدعاست. شهر ايلامي «ارجان» در حدود 10 كيلومتري شمال شهر بهبهان در استان خوزستان قرار گرفته است. اين محوطه باستاني شهر ايلامي با چندين هكتار وسعت، آثاري از هزارههاي پيش از ميلاد در خود جاي داده است. گروه استانها: تازهترين بررسيهاي باستانشناسان به كشف اولين گچبري روي ديوار متعلق به حدود 2 هزارسال پيش (اواخر اشكاني _ اوايل ساساني) در شهر باستاني شوشتر منجر شد. اين گچبري تعجب باستانشناسان را برانگيخته است. در كاوشهاي سال پيش نيز بخشهايي از يك پنجرهي گچبري متعلق به حدود 2 هزار سال پيش (اواخر اشكاني _ اوايل ساساني) كشف شد. اين پنجره اولين پنجره گچي است كه تا اين زمان از يك محوطه باستاني در كشور به دست مي آيد. اين اثر ميتواند در شناسايي بخشهاي معماري و به خصوص تزئينات بناهاي تاريخي كمك فراوان كند. او گفت: «اين گچبري روي تالار كار شده و در اندازه 2×2 است. همچنين گچبري داراي موضوعهاي گوناگون گياهي، هندسي و حيواني است. گچبري حيواني، به احتمال بسيار زياد به دو شير تعلق دارد. اين كاوش تعجب همگان را برانگيخت چون تا امروز گمان ميشد كه در اين شهر گچبري وجود نداشتهاست.» رهبر گفت: «با توجه به اينكه در بيشتر زمينهاي شهر دستوا كشاورزي ميشود جاي مشخصي براي كاوش وجود ندارد به همين دليل در محوطه هاي مختلف تنها گمانيزني ميشود.» 15 سال پيش يك كشاورز هنگام شخم زمين هاي خود با تراكتور ناگهان به داخل زمين فرو مي رود. ايجاد اين گودال به كشف قبوري مربوط به موزه اليمايي ها منجر مي شود و از دل اين قبور اشياي باستاني بسيار ارزشمندي از جمله سكه هاي طلا و اشياي سفالي به دست مي آيد. اين قبور از 15 سال پيش تاكنون كاملا به حال خود رها شده اند. در سال 1365 و با كاوش هاي محدود دكتر رهبر، گورستاني از اين شهر به دست آمد كه آرامگاه هاي زيرزميني بسيار جالبي از نظر باستان شناسي در آن ديده مي شد. اين گورستان بسياري از باستان شناسان را بر آن داشت تا با تحقيق و كاوش روي اين محوطه، اطلاعات بسيار جامعي را از اين محوطه باستاني و تاريخ خوزستان به دست بياورند . شهر باستاني «دستوا» يكي از مهمترين محوطه هاي باستاني شوشتر است كه تاكنون عمليات كاوش و هنري جدي روي آن انجام نگرفته، اين محوطه اكنون كاملا به حال خود رها شده و آثار كشف شده در آن در معرض تخريب هستند. تمدن اليمايي كوچك شده و خلاصه شده تمدن ايلام بوده و اليمايي ها در واقع زير نفوذ اشكانيان بوده اند. خبر ديگري حاكي است كشف نخستين تدفين سجدهاي در شهر سوخته، باستانشناسان را شگفتزده كرد. مرد جواني از مردمان شهر سوختهي 5000 سال پيش به سجده رفته بود و گويا او را به همين شكل دفن كردهاند. شهر سوخته يك از شگفتانگيزترين محوطههاي باستاني ايران است. آثاري كه تا كنون از اين محوطهي باستاني بدست آمده، جزو منحصر به فردترين آثار بدست آمده در محوطههاي باستاني كشور محسوب ميشود. «فرزاد فروزانفر»، انسانشناس پژوهشكده باستانشناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور با اشاره به كشف تدفيني منحصر به فرد در شهر سوخته گفت: در ادامه كاوشهاي شهر سوخته ابتدا پشت و سپس كمر جسد از خاك درآورده شد و پس از آن در كمال تعجب مشاهده كرديم فرد درگذشته به صورت سجدهاي در خاك گذاشته شده است. به گفتهي اين باستانشناس، اين نخستين باري است كه چنين تدفيني در يك محوطهي باستاني و گورستاني بدست ميآيد. شيوههاي تدفين به دست آمده در گورستانهاي باستاني پيش از تاريخ و دورههاي تاريخي هزارهي نخست پيش از ميلاد. به صورت چمباتهاي، طاق باز و پهلو خواب بوده است. اين نخستين باري است كه باستانشناسان با چنين نمونه تدفيني مواجه شدهاند. گورستان شهر سوخته، يكي از بزرگترين گورستانهاي باستاني كشور است كه در استان سيستان و بلوچستان واقع شده و بيش از 80 هكتار وسعت دارد. باستانشناسان تا كنون پس از انجام 9 فصل كاوش مداوم در اين گورستان توانستهاند از ميان هزاران گور باستاني شهر سوخته، حدود 500 گور را شناسايي كنند كه اطلاعات بدست آمده از اين گورستان بخشي از راز فرهنگ اقوام 5000 ساله آن را آشكار كرده است. «فرزاد فروزانفر»، رييس دفتر انسانشناسي پژوهشكده باستانشناسي كشور، با اشاره به يافتههاي اخير در محوطهي باستاني شهر سوخته. گفت: «موفق شديم مسنترين گور شهر سوخته؛ تا اين لحظه را شناسايي كنيم. او پيرزني است كه بيش از 70 سال سن دارد و احتمال به مرگ طبيعي و كهولت سن در گذشته است.» او در ادامه گفت: تاكنون در شهر سوخته فردي به اين سالمندي، ديده نشده است و اكثريت سن افراد به دست آمده در اين گورستان ميان 20 تا 60 سال بوده كه ميانگين آن ميان 30 تا 45 سال در نوسان بوده است. به گفته فروزانفر در گور اين پيرزن چند ظرف سفالي بوده است و او را به صورت چمباتمهاي در خاك گذاشتهاند. شاه تهماسب اول صفوی (984-930) نخستین پادشاهی بود که در سفرهای خود به قصد زیارت مقبره حضرت عبدالعظیم دستور داد بارویی به طول یک فرسخ به دور قصبهي تهران احداث شود. پس از او شاه عباس صفوی در قسمت شمالی حصار تهماسبی چهار باغ و چنارستانی احداث نمود که بعدها دیوار بلندی گرد آن بنا کرده و عمارات مقر سلطنتی در داخل آن را ارگ نامیدند . در اواخر عهد صفوی، تهران گاهی مقر موقت در بار شاهان صفوی قرار می گرفت و حتی شاه سلیمان (1077-1105) کاخی در این شهر برای خود بنا نهاد. ولی امروز اثری از بناهای دوره صفوی باقی نمانده است . کهنترین بناهای موجود در مجموعهي گلستان، ایوان تخت مرمر و خلوت کریمخانی متعلق به دوران کریمخان زند است. وی در نبردهای خود بر ضد محمد حسن خان قاجار در سال 1172 تهران را مرکز اردوکشی خود قرار داد و پس از پیروزی در این جنگ در دیوانخانه قدیم تهران که در زمان شاه سلیمان ساخته شده بود، بار عام داد و با عنوان وکیل الرعایا حکومت ایران را در دست گرفت . به فرمان او در تابستان همان سال حصار ارگ مجددا احیاء شد و یک دست حرمخانه و خلوتخانه و عمارت دارالحکومه در داخل آن بنا گردید و در تابستان سال بعد (1173) که اردوی خود را به چمن سلطانیه (زنجان) منتقل نمود. دستور داد یک دست عمارت خاصه و دیوانخانه بزرگ، به سبک ساسانی و باغی در جنب آن بنا نمایند . پس از مرگ کریمخان زند در 1193 آقا محمد خان قاجار در 1200 تهران را به پایتختی برگزید، ولی به دلیل لشکر کشیهای دايمی کمتر در مقر حکومت خود به سر می برد، و برای عمارت و آبادانی چندان فرصت نداشت . تا آنکه فتحعلی شاه در سال 1211 بر تخت پادشاهي ایران جلوس کرد، از آن زمان به بعد با گسترش دستگاه اداری و تشریفات سلطنتی، بناهای متعددی در داخل ارگ تهران عمدتا در زمان فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه قاجار، ساخته شد . در دوران رضا شاه پهلوی، بخشهای بزرگی از ارگ تهران، از جمله حصار دور آن، سردر باب همايون، ساختمان دفتر استیفا، نگارخانه، تکیه دولت، نارنجستان، باغ گلشن و ساختمانهای اندرونی تخریب شد. محل سکونت شاه به سعدآباد وسپس در دوران محمد رضا شاه پهلوی به نیاوران منتقل و مجموعه گلستان به محل پذیرایی از میهمانان خارجی تبدیل گردید.پس از انقلاب مجموعهي گلستان همچون اغلب عمارات سلطنتی دیگر بصورت موزه در آمد تا همگان بتوانند از آن دیدن کرده و از تماشای زیباییهای حاصل فکر و دست هنرمندان و صنعتگران ایرانی بهره برند . بخشهای مختلف این مجموعه در حال حاضر عبارت است از: ایوان تخت مرمر، خلوت کریمخانی، اتاق موزه (تالار سلام) و حوضخانه آن، تالار آینه ، تالار عاج، سفره خانه، تالاربرلیان یا تشریفات، ساختمان کتابخانه، عمارت شمس العماره، عمارت بادگیر و حوضخانه وسیع آن، تالار الماس، کاخ ابیض، چادر خانه دکتر محمدعلی سجادیه با نگرش ِ فریدون ِ جنیدی پخش از بنیاد ِ نیشابور پیشگفتار و بخش ِ نخست (دریافت کنید) بخشی از سخنآغاز ِ فریدون ِ جنیدی: چندسده است که چند نوخاستهی ِ بیبنیاد پنجه بر روی جهان نهاده اند و همهچیز را از آن خویش میدانند و هرچیز ِ بیریشه و بنیاد را که در مرزهایشان پدید میآید با ستم و بهزور جنگافزار به دیگر کشورهای جهان میپراکنند و بر پایهی ِ گمان ِ تازهی ِ خویش، خود را جهان نخست و کشورهای ِ دیرپای ِ کهنسال را جهان ِ سوم میخوانند... و در این رهگذر زبان ِ خویش را نیز به همراه ِ کالاهای ِ تباهیپذیر به همهی ِ مرزهای ِ جهان گسیل میدارند و به فرهنگ و زبان ِ مردمان ِ سرزمینهای ِ کهن یورش میبرند و با واژگونهنویسی و واژگونهپراکنی در آن کشورها چنان آشوب و درهمریختگی ِ اندیشه پدید میآورند که آنان خود، فرزندان ِ خویش را به خواندن و آموختن ِ زبانهای ِ تازهخیز ِ زورگویان فراخوانند و فرزانگی را در سخنگفتن به آن زبانها (که خود بیش از زبانهای ِ کهن نیازمند ِ واژه برای ِ رساندن و نمایاندن ِ اندیشه هستند) بدانند! و در آموزش و گسترش ِ آن چنان بکوشند و تا بدانجا پیش روند که زبان ِ بیگانه را برتر و بالاتر و گستردهتر از دریای ِ ژرف و پُردامنه و گستردهی ِ زبانهای ِ کهن ِ خود بدانند! دکتر محمدعلی سجادیه با نگرش ِ فریدون ِ جنیدی پخش از بنیاد ِ نیشابور پیشگفتار و بخش ِ نخست (دریافت کنید) بخشی از سخنآغاز ِ فریدون ِ جنیدی: چندسده است که چند نوخاستهی ِ بیبنیاد پنجه بر روی جهان نهاده اند و همهچیز را از آن خویش میدانند و هرچیز ِ بیریشه و بنیاد را که در مرزهایشان پدید میآید با ستم و بهزور جنگافزار به دیگر کشورهای جهان میپراکنند و بر پایهی ِ گمان ِ تازهی ِ خویش، خود را جهان نخست و کشورهای ِ دیرپای ِ کهنسال را جهان ِ سوم میخوانند... و در این رهگذر زبان ِ خویش را نیز به همراه ِ کالاهای ِ تباهیپذیر به همهی ِ مرزهای ِ جهان گسیل میدارند و به فرهنگ و زبان ِ مردمان ِ سرزمینهای ِ کهن یورش میبرند و با واژگونهنویسی و واژگونهپراکنی در آن کشورها چنان آشوب و درهمریختگی ِ اندیشه پدید میآورند که آنان خود، فرزندان ِ خویش را به خواندن و آموختن ِ زبانهای ِ تازهخیز ِ زورگویان فراخوانند و فرزانگی را در سخنگفتن به آن زبانها (که خود بیش از زبانهای ِ کهن نیازمند ِ واژه برای ِ رساندن و نمایاندن ِ اندیشه هستند) بدانند! و در آموزش و گسترش ِ آن چنان بکوشند و تا بدانجا پیش روند که زبان ِ بیگانه را برتر و بالاتر و گستردهتر از دریای ِ ژرف و پُردامنه و گستردهی ِ زبانهای ِ کهن ِ خود بدانند! زبان پارسی، زبانیست از دستهی زبانهایِ هندوایرانی از گروهِ زبانی هندواروپایی که ساختار واژهسازی در آن، بر پایهی آمیزش ریشهها و وندهاست. ازین نگرش، میتوان آنرا در تراز زبانهای توانایی چون فرانسه، آلمانی و … گذاشت. با اینهمه در سزای این زبان، ستمِ بسیاری شده است. از سدهی پنجم به پس، دبیران درباری برای دانشنمایی در برابر پادشاه، از واژههای تازی [عربی] بهره بردند و از آن پس افشان [نثر] پارسی، زیبایی و زیوایی نخستین خود را از دست داد. زیبایی از آنروی که واژههای پارسی ساختاری آهنگین دارند و در آمیزش با واژههایِ تازی که بیشینهی آنها از گلو گفته میشوند و افزون برین، از سنگی جدا برخوردارند، دچارِ آشفتگی شد. و زیوایی یا زندهبودن از آنروی که کمکم پیشوندها و پسوندها که واژههای نو را میساختند از میان رفتند و زبان در برابر واژههایِ نوین ناتوان شد. از ابوالفضلِ بیهقی، نویسندهی نامدار "تاریخ بیهقی" نوشتاری داریم که در آن به دبیران دیوانی دستور داده است که در نوشتن به جای واژههای پارسی، چه واژههای تازی به کار برند. برای نمونه، نوشته: بهجای "شوریدگی"، "اضطراب" نویسند. بهجای "آهستگی"، "تمنی" نویسند. بهجای "خو"، "سیرت" نویسند.[1] كاخ داريوش بزرگ در تنگه بلاغي كشف شد پيدا شدن بازماندههاي کاخي بزرگي از دوره هخامنشي و همانندي آن با ساخت و سازهاي دوره داريوش اول در تخت جمشيد، باستان شناسان را با پديده منحصر به فردي در تنگه بلاغي مواجه کرده است. آنها تاييد کردند که کاخي از دوره هخامنشي در تنگه بلاغي کشف شده است... آيا ميدانيد که آيا ميدانيد که آيا ميدانيد که در فرمان آزادی کورش (قانون حقوق بشر). که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده و امروز در موزه لندن است، اين جمله ها آمده اند0 « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها است بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی نمايند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) . پس از آزادی يهوديان از اسارت بابل بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، سه پادشاه زرتشتی ايران، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند. (ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987) آذرپادمهراسپندان : موبدان موبد و دانشمند بزرگ زمان ساسانی که در تدوین و جمع اوری نسک مختلف اوستا کوشش بسیار کرد و امروز از او پندنامه و اندرزنامه های اخلاقی بزرگی بجای مانده. آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد زوپير(زوپيروس) نام سردار شجاع سپاه داريوش بزرگ است که نقش بزرگی را در فتح بابل بدست داريوش ايفا کرد. ماجرای آن اينگونه است که در مارچ ۵۲۲ پيش از (ترسا)ميلاد، يک مُغ بنام گئوماتَ ادعا کرد که برديا پسر کورش بزرگ است و با اين ترفند و دروغ چند ماه هم تاج و تخت ايران را بدست آورد.تا اينکه در پايان خويشاوند کمبوجيه و برديا، داريوش بزرگ، همراه با شش نفر ديگر(هفت تنان) اين غاصبِ تاج و تخت ايران را کشتند و از آن پس داريوش پادشاه ايران شد. اين رويدادها زمينه ای را فراهم آورد که ايران با بحران های پرشماری روبرو شود. يکی از اين بحرانها، شورش نَديتَبَئيَره(نيديت بعل) در بابل بود. او که خود را نبوکَدنِزار(نَبوکدرَچَرَه) پسر نَبونيد(نَبونَئيت) می خواند شاهی را در بابل در دست گرفت. داريوش بزرگ شتابان با سپاه بزرگی به سوی بابل تاخت ولی در آنجا با پدافند بابلی ها روبرو گرديد با اينکه سپاه داريوش شهر را محاصره کرده بود ولی پدافند بابلی ها شکسته نمی شد و دروازه های شهر همچنان بسته مانده بود. تا اينکه زوپير پسر مگابيزوس(يکی از هفت تنان)، سردار دلير سپاه داريوش انديشيد که با بريدن گوش ها و بينی خود، از داريوش بخواهد که به او، به اين بهانه که داريوش او را تنبيه کرده است، پروانه و پروای(اجازه) پناهنده شدن به بابل بدهد، تا از درون بابل سبب واژگونی شهر شود. داريوش با ديدن گوش و بينی بريده زوپير او را ديوانه خواند ولی زوپير در پاسخ گفت، چون او می دانسته است که داريوش با برنامه او همنگر نخواهد بود، او را در برابر کار انجام شده قرار داده است.زوپير به بابل پناه آورد و بابلی ها با ديدن گوش ها و بينی بريده زوپير باور کردند که داريوش او را تنبيه کرده است و از روی اين که، زوپير بتواند از داريوش انتقام بگيرد در اختيار او سپاهی قرار دادند. زوپير در چندين جنگ با سپاه داريوش پيروزی هايی بدست آورد و اين پيروزيها ديگر هيچ گمانی برای بابلی ها نمی گذاشت آنها کاملا بر اين باور بودند که زوپير، دشمن سرسخت داريوش بزرگ است. ولی آنها در اشتباه بودند؛در دم(لحظه) موعود زوپير دروازه های شهر بابل را به روی سپاه داريوش باز کرد و سپاه ايران پدافند بابلی ها را در هم شکست و نَديتَبئيرَه از بابل پا به فرار گذاشت. سپاه داريوش، نَديتَبئيرَه شاه دروغين را پيگرد کرد تا اينکه او را به کام مرگ فرستاد. داريوش بزرگ به پاس خدمتی که زوپير انجام داد او را به ساتراپی بدون خراج بابل برگزيد. زوپير با دختر داريوش بزرگ ازدواج کرد و هوده(نتيجه) اين ازدواج يک دختر بود و پسری بنام مگابيزوس(همنام پدر بزرگش).مگابيزوس يکی از سرداران بزرگ سپاه خشيارشا در جنگ با يونان بود. مگابيزوس هم با دختر خشيارشا ازدواج کرد و نام پسرشان را زوپير(زوپيروس)نهادند. منم كوروش شاه جهان ،شاه بزرگ ،شاه نيرومند ،شاه بابل ،شاه سرزمين سومر و آكد ،شاه چهار گوشه جهان . پسر كمبوجيه - شاه بزرگ اَنشان- . نواده ي كوروش - شاه بزرگ شاه اَنشان از دودمان شاهنشاهي جاويدان- . « هنگامي كه من به آرامي به بابل درآمدم با سرور و شادماني كاخ شاهي را جايگاه فرمانروايي خويش ساختم سپاه بيشمار من بدون رنجه اي در ميان شهر بابل گذر كرد . من به هيچ كس دستوري ندادم كه سرزمين سومر و آكد را دچار ترس كند . من نيازمندي هاي بابل و همه ي پرستشگاه هاي آن را بررسي كردم و در بهبوديشان كوشيدم من يوغ ناپسند مردم بابل را برداشتم و خانه هاي ويران آنان را آباد كردم . من به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم . مردوك خداي بزرگ از كردارم خوشنود گشت و به من – كورش شاه- كه او را ستايش كردم و به كمبوجيه فرزندم كه از پشت من است و به همه ي سپاه من بركت ارزاني داشت. همه ي شاهاني كه در بارگاه هاي خود بر تخت نشسته اند در سراسر چهارگوشه ي جهان مرا خراجي گران آوردند و در بابل بر پاهايم بوسه زدند . شهرهاي آشور شوش آگاده سرزمين گوتيوم شهرهاي آنسوي دجله كه زماني دراز پرستشگاه هايشان دستخوش ويراني بود بازآرايي نمودم و پيكره ي خداياني را كه جايگاه آنها در ميان آنان بود به جاي خودشان بازگرداندم . » ادامه دارد .... جشن تیرگان یکی از جشنهای مهم ایرانی است که تو سط زرتشتیان و به تازه گی توسط دیگر ایرانیان با خرد بر گزار میگردد. اینک بد نیست نگاهی داشته باشیم به نادیده گرفتن مبارزات و پایداری ایرانیان در برابر این افعی زادگان اهرمن خو ؛ برای نمونه علی شریعتی در کتاب ( علی ؛ حیات بارورش پس از مرگ ) می نویسد : ( .... کجا ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواسته اسلام را بپذیرد؟؟؟!! کجا چنین چیزی است ؟؟؟!! یک جا ؛ یک نمونه نیست !!! اینک برای اینکه دشمنی علی شریعتی و همپالگیهای او را با ملت بزرگ ایران بدانید ؛ و فریب یاوه پردازیهای این دشمنان سوگند خورده ی نیاخاک اهورایی خود رانخورید ؛ به نمونه هایی که پیشکش خواهم کرد خوب بنگرید : * مسلما بعضی قبایل مناطق عرب نشین امپراتوری ساسانی - در مجاورت قلمرو اسلامی - پس از حمله ی اعراب مسلمان ؛ اسلام را پذیرفتند ( چیزی که محققان اسلامی ؛ به تکرار آنرا « استقبال ایرانیان از اسلام » قلمداد کرده اند با اینحال باید دانست که بیشتر نواحی عرب نشین ایران ( مانند حیره ؛ انبار ؛ فرات ؛ نواحی سواد و ... ) پس از جنگ با اعراب مسلمان ؛ از پذیرفتن اسلام خود داری کردند و تنها به پرداخت جزیه گردن گذاشتند . این امر آنچنان عجیب بود که خشم سرداران عرب را برانگیخته بود . میر فطرس ؛ ملاحظاتی در تاریخ ایران ؛ رویه ی 71 * در همه شهر ها و ولایات ایران ؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند . در اکثر شهر ها ؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید ؛ مثلا در سقوط مدائن و خصوصا مقاومت مردم در جنگ جولا ؛ اعراب مسلمان ؛ خشونت زیادی از خود نشان دادند آنچنانکه مورخین از آن بنام « واقعه هولناک جولا » یاد کرده اند . در این جنگ ؛ صدهزار تن از ایرانیان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و بسیاری کشته ؛ دشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود . طبری پوشینه پنجم رویه 1829 = تاریخ کامل ؛ ابن اثیر رویه ی 340 = فتوح البلدان بلاذری رویه 65 * دینوری حتی تاکید می کند که پس از شکست ایرانیان در جنگ جولا و فرار یزدگرد به قم ؛ مردم در همه جا به هیجان آمدند و از هر سو برای اجابت ندای کمک و استعانت یزدگرد ؛ حرکت کردند ؛ و مردم از قومس ( دامغان ) تبرستان و گرگان و دماوند و ری و اصفهان و همدان و ماهان ؛ بسوی یزدگرد روی آوردند و گروهی از جنگجویان بر او گرد آمدند . اخبار الطوال ؛ بنقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران رویه 72 * در حمله به دهکده ی الیس ( هم مرز قلمرو اسلامی ) جاپان ؛ سالار دهکده ی الیس ؛ راه را بر خالد ابن ولید بست . جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت . در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان ؛ خالد نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند ؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند ؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود ؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود ؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند ؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود . طبری ؛ پوشینه ی چهارم ؛ رویه 1491 . اینهم نمونه ی دیگری از« معنویت اسلام !!! » * در جنگ نهاوند نیز ایرانیان مقاومت بسیار و اعراب خشونت بسیار از خود نشان دادند ... مقدسی در باره ی جنگ نهاوند و مقاومت ایرانیان می نویسد : « .... و دسته های ایرانی ؛ که گویند چهار صد هزار نفر بودند ... در آنجا بودند و به شکیبایی و پایداری سوگند یاد کرده بودند ... و اعراب از ایشان چندان کشتند که خدا داند .... و از اموال و غنیمت ها ؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است . ( آفرینش و تاریخ ؛ پوشینه ی پنجم ؛ رویه 192 ) * در شوشتر ؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند . چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند ... پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اسلام در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند . ( الفتوح رویه 223 – تذکره شوشتر سید عبدالله شوشتری ؛ رویه 16 . ) * شورش دیگری در چالوس رویان روی داد و عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم ؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را – یک یک = به حضور طلبید ند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد ... و املاک مردم را بزور می بردند ..) تاریخ طبرستان رویه 183 = تاریخ رویان ؛ اولیاء الله آملی رویه 69 ) * در فتح استخر ؛ مردم شهر قتل عام شدند و اعراب مسلمان « کشتاری بزرگ کردند » . با اینحال مردم از پذیرفتن اسلام خود داری کردند بلکه با حفظ آیین خود به پرداخت جزیه گردن نهادند . ( تاریخ طبری ؛ پوشینه پنجم رویه 2009 . ) * رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب ؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند . الفتوح رویه 215 * در حمله به سیستان ؛ مردم ؛ مقاومت بسیار و اعراب مسلمان ؛ خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان ؛ « و برای نشان دادن معنویت اسلام » !! دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) ... و هم از آن کشتگان ؛ تکیه گاهها ساختند ؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست ؛ بدین ترتیب ؛ اسلام در سیستان متمکن شد و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) در هم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و... تاریخ سیستان رویه 80 * در حمله اعراب به ری ( نزدیک تهران کنونی ) مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد ... مردم جنگیدند و پایمردی کردند ... و چندان از آنها کشته شد که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود . طبری ؛ پوشینه پنجم رویه 1975 * در حمله ی اعراب به آذربایجان ؛ خراسان و همدان نیز ؛ مردم بسختی جنگیدند و در برابر اعراب مسلمان مقاومت کردند بگونه ای که بگفته ی تبری « جنگ و مقاومت مردم همدان در عظمت ؛ همانند جنگ نهاوند بود .... و از پارسیان چندان کشته شدند که بشمار نبود . * در حمله به شاپور نیز ؛ مردم پایداری و مقا.مت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا بخونخواهی او ؛ مردم شاپور را قتل عام کنند ؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند . فارسنامه ی ابن بلخی ؛ رویه 116 * در حمله به سرخس ؛ اعراب مسلمان « همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند . ( تاریخ کامل ؛ علی ابن اثیر ؛ پوشینه سوم ؛ رویه 208 . ) * در حمله به نیشابور ؛ مردم امان خواستند که موافقت شد ؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند ؛ به قتل و غارت مردم پرداختند ؛ بطوریکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند . الفتوح ؛ رویه 282 * مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان ؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز ؛ بعنوان خراج سالانه ؛ با اعراب مهاجم صلح کردند . البلدان ؛ یعقوبی رویه 62 ( شرم و ننگ جاودانه باد بر ایرانیان تازی پرستی که آگاهانه این راستیهای تاریخ را نادیده می گیرند تا آیین خرد ستیز اسلام را بر مردم ایران همچنان چیره نگهدارند . * مردم قومس ( دامغان ) نیز با پرداخت پانصد هزار در هم ؛ از اعراب مسلمان خواستند تا کسی را نکشند و به اسیری نبرند و آتشکده ای را ویران نکنند . ( فتوح البلدان رویه 148 ) * در حمله ی اعراب به گرگان ؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند ؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت ؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت ؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند ؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید ؛ بجز یک تن ؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت : « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم ! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود . ( طبری = پوشینه پنجم رویه 2116 = تاریخ کامل ؛ ابن اثیر پوشینه سوم ؛ رویه 178 )
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را بسوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من بآرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. نابسامانی درونی بابل و نیایشگاههای آنجا دل مرا بدرد آورد... من برای آرامش کوشیدم. من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارایی آنان دست یازی نکند. مردوک خدای بزرگ از کار من خشنود شد... او مهربانی ا ش و فراوانی را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در آشتی و آرامش پایگاه بلندش را ستودیم. من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد. بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند... من برای همه مردم همبودگاهی آرام مهیا ساختم وآرامش را به تمامی مردم پیشکش کردم. اکتشافاتی که در سالهای اخیر در سراسر ایران شده عقیده ی سابق علما و باستان شناسان را دایر بر اینکه قسمت عمده ی صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه بین النهرین اخذ شده نقض کرده است و امروزه تصور قوی میرود که تمدن از فلات ایران روبه مغرب و جلگه ی بین النهرین رفته باشد. « گیر شمن » متذکر است که سکنه ی بدوی بین النهرین از همان نژاد و منشاء سکنه ی فلات ایران میباشند. بطور خلاصه میتوان گفت که سومریها با خود تمدن موحود در فلات ایران را به محل التقای دو رود دجله و فرات آوردند و درآنجا به مناسبت تحربه ای که قبلا در مبارزه با طبیعت و تسخیر و رام کردن آن در فلات ایران و مناطق کوهستانی آموخته بودند توانستند تمدن به معنای واقعی را پی ریزی کنند. «ثعالبی » در کتاب « اخباز ملوک الفرس » نکاتی را متذکر میگردد که کشفیات امروز گفته ی او را به ثبوت میرساند. وی مینویسد ،«حکومت ایران قدیمترین حکومتهای عالم و سلطنت آن مملکت با دوامترین سلطنتهاست و جمیع اختراعات مفید که موجب متمدن شدن نوع بشر است به پادشاهان ایران منسوب است ».وی شیار زمین و گله داری و رمه بانی و قلعه سازی و بنای شهرها و اختراع آلات جنگ و وضع اصول داوری و عدالت و تعیین جشنها و صید و تعلیم جانوران و اختراع آلات موسیقی مانند جنگ «سنج » و فن طبخ را به پادشاهان ایران نسبت میدهد. i «آرتور پوپ» مینویسد، فنون کشاورزی و فلزکاری و منابی اندیشه های دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروز خاورمیانه خوانده میشود آغاز گشت و سرچشمه ی بسیاری از این امور فلات ایران بود. کشاورزی و صنایع پیوسته به آن یعنی کوزه گری «سفال سازی» و بافندگی از فلات ایران آغاز شده است. از چند جهت اساسی تمدن در این ناحیه از تمدن مصر لااقل پنج قرن و از تمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دو هزار سال پیش افتاد. هنر هدیه دائم ملت ایران به تاریخ جهان بوده است. ایران در بسیاری موارد به مقایسه با کشورهای جهان برتری تام یافته است و بسیاری از وجوه هنرمندانه ی تعبیر و بیان را به وجود آورده که سهم گرانبهایی از میراث هنری جهانست. i معماری در ایران یک تاریخ هفت هزار ساله و بیشتر دارد و نمونه های آن را میتوان در منطقه وسیعی که از یک طرف به ترکستان و شمال هندوستان و سرحدات چین و از اطراف دیگر از قفقاز و سوریه تا زنگبار میرسد، مشاهده نمود. i «آبری» در نطقی چنین گفت : به نظر من مهمترین خدمت ایران خدماتی است که آن کشور برای لذت بهره مندی از زندگی انجام داده است. ایران هیچگاه تانک یا هواپیما یا بمب اختراع نکرد ، بلکه وسایلی تعبیه نمود که مرد و زن بتوانند با مسالمت با یکدیگر زیست کنند و تجارت از یک نقطه به نقطه ی دیگر جهان آزادانه جریان داشته باشد. صنعت ، علم ، طب، شعر، نقاشی و موسیقی، یعنی تمام چیزهایی که با زندگانی قدر و ارزش میدهد ، هدیه ی ایران به جهان است. i«فون لوکوک» در کتاب « گنجینه های مدفون در ترکستان چین» ایرانیان را اولین ملت متمدن آسیا میخواند. i در کتاب« خلاصه عجایب» چنین آمده است : همه اقوام جهان ، برتری ایرانیان را اذعان داشتند خاصه در کمال دولت و تدابیر عالی جنگی و هنر رنگ آمیزی و تهیه ی طعام و ترکیب دارو و طرز پوشیدن جامه و تاسیسات ایالاتو مراقب در نهادن هر چیزی به جای خود و شعر و ترسل و نطق و خطابه و قوت عقل کمال پاکیزگی و درستکاری و ستایش که از پادشاهان خود میکردند، در همه ی این مسائل برتری ایرانیان بر اقوام جهان مسلم بود. تاریخ این قوم سرمشق کسانی است که از ایشان به نظم ممالک میپردازند. i «کیریستی ویلفسون» در کتاب «تاریخ صنایع ایران» مینویسد : در طرح صنایع ، ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوای ایران در عالم صنعت مورد تصدیق علما و اشخاص اهل فن میباشد. صنعت ، اساسی ترین و مهمترین فعالیت قوم ایرانی و گرانبهاترین خدمت آنان به تمدن جهان است. i « امیل گروسه » مینویسد، ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد زیرا به شهادت تاریخ، ایران با فرهنگ نیرومند و ظریفی که در طی قرون به وجود آورده وسیله ی تفاهم و توافق و هماهنگی را میان ملل ایجاد کرده است. در اثر نفوذ افکار و فرهنگ ایران نژادهای مختلف دارای ایمان و عقیده ی مشترک شده اند. شعرای ایران، جهانی را متمتع نموده اند. عرفای ایران همانقدر قلب یک مسیحی را به تپش درمیآورند که دل یک بر همن را ؛ و به همین دلیل تعلق به تمام بشریت دارند. i «سیریل الگود» مینویسد : از قرار معلوم. طبی که بعدها به نام طب یونانی معروف گردید مرهون پیشگامی ایران بوده است. iهمه تصور میکردند که پیل الکتریکی را نخستین بار دانشمند ایتالیایی لوئیجی گالوانی درسال 1786 اختراع کرد. چقدر مایه ی تعجب است وقتی که می بینیم اتفاقا گالوانی برای ساختن پیل ، همان فلزهایی را استفاده کرده که 1800سال پیش از وی، ایرانیان برای ساختن پیل به کار برده بودند. اشکانیان از اتصال این پیلها به یکدیگر. مقدار قابل توجهی نیروی برق به دست می آوردند. i اختراع خط قاطع که «ابو الوفا» قطر ظل میخواند را بر خلاف واقع به کوپر نیک نسبت داده اند. i بیشتر فرضیه های هویگنس، نیوتون و دکارت درباره ی فرضیه ی نور و انعکاس و انکسارآن، از ابن سینا و ابن هیثم و ابوالحسن فارسی است. i در بین فرزانگان ایرانی، بارها ما به سیر روح در جمیع مراحل خلقت بر میخوریم و همه نشان میدهد که انسان ابتدا از حالت جماد به نبات تبدیل شده و سپس حیوان شده و بعدن به صورت انسان در آمده است. و به قول «آبری» به وضعی شگفت آور کشفهای علمی داروین را پیشگویی میکند. iدر سال 1585 میلادی، ریاضیدان بلژیکی به اسم سیمون استون کتابی منتشر کرد که در آن، کسور اعشاری کاملا تشریح شده بود. مورخین ریاضیات خیال میکردند این کتاب اولین شرح این نوع کسور است ولی در سال 1948 پل لوکی که از دانشمندان آلمانی بود اعلام کرد که یکسد شست سال قبل از استوین، در شهر سمر قند کتابی توسط «غیاث الدین کاشانی» به نام « مفتاح الحساب» نوشته شده که در آن کتاب تعریف و کار برد کسور دهدهی ‹ اعشاری› بیان گشته است. iدو جمله ای نیوتون و مثلث پاسکال بیش از چهار قرن پیش از این دو دانشمند توسط خیام کشف و وضع شده است. در یکی از همایشهای جهانی تاریخ علوم که در رم بر پا گردید، دانشمندان به این امر اشاره کردند و روزنفلد از استادان دانشگاه مسکو پیشنهادی درباره ی تغییر نام دو جمله ای نیوتون و مثلث پاسکال به نام «جمله ای خیام » و «مثلث خیام» به همایش تقدیم داشت. i با تذکراتی که ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه میدهد معلوم میشود که بدون شک «ابوریحان بیرونی» نقشه ی مرکاتور را که مبنای تسطیح استوانی است اختراع کرده و چون مرکاتور چند قرن بعد از «بیرونی» پا به عرصه ی حیات نهاده ، لذا حق اینست که تسطیح استوانی را ما ایرانیان « تسطیح بیرونی» بنامیم نه تسطیح مرکاتور. خريد و فروش عبارت بود از معامله كالا به كالا . هركس توليد خود را به بازارهاي معيني كه در روزهاي معين در شهرها و مراكز جمعيت تشكيل مي شد عرضه ميكرد . و نيازمنديهاي خود را به دست ميآورد . يعني توليد خود را با توليد ديگران كه مورد نيازش بود معاوضه ميكرد و براي اينكار بنابه ارزش اجسام و كالاها ضوابطي هم در نظر گرفته ميگرفتند . زندگي روز به روز دامنهدار تر ميشد و بازرگاني ساده و مبادله كالا به كالا مشكلهايي در بر داشت و وجود عنصر ديگري كه بتواند كا بازرگاني را رونق بدهد و آنرا سادهتر كند احساس ميشد . اين عنصر پول بود . نخستين دولت ( آسيايي ) كه در سده هفتم پيش از ميلاد سكه زد دولت آريايي نژاد لوديه بود كه بر سر راههاي بازرگاني اروپا و آسيا و آفريقا قرار داشت . و بهخوبي متوجه مشكل بازرگاني كالابهكالا شده بود . سكههاي اين دولت در آسياي كوچك و قبرس و كرانههاي عربستان و بابل و مصر رواج داشت . سرزمين مقدس ايران در طول تاريخ چند هزار ساله خودبارها و بارها مورد هجوم دشمنان گوناگون قرار گرفته ،موقعيت خاصی که ايران در آن واقع است و به نوعی می توان آنرا پل ارتباطی شرق و غرب دانست خاک های حاصلخيز و مراتع سرسبز و رودخانه های خروشان منابع سرشار مادی و ثروت اهورايی اين سرزمين، هميشه باعث شده تا چشم طمع بی گانگان به خاک پر گهر ايران دوخته شود .شايد اگر ملتی جز ايرانيان در اين خاک ساکن می شدند بارها و بارها جای خود را ديگران می دادند .اما ايرانيان در طول تاريخ چند هزار ساله خود نشان دادند که سرزمين کهن خود را چون مادری عزيز دانسته و هرگز حاضر نيستند آنرا به بی گانگان بسپارند و اگر هم شکستی خوردند با آنچه در توان داشتند سعی کردند تا اين سرزمين مقدس را بار ديگر به آزادی رسانند.و امروز اگر ما ايرانيان سرزمين کهن خود را با نام ايران می شناسيم و آنرا از آن خود می دانيم به خاطر خون هايی است که مردان و زنان اين سرزمين در بستر تاريخ نثار اين خاک نمودند.و اگر شجاعت سربازان و پهلوانان ميهن نبود تاريخ ما امروز به شکل ديگر بود. حماسه ای که از خون اين ياران برای ايران می جوشد تا ابد جاودان خواهد ماند.و فرزندان اين مرز و بوم خود را مديون تمامی کسانی می دانند که برای آزاد نگه داشتنش بی پروا جان خود را فدا کردند و پيکر خود را زير باران گلوله های داغ سپر ايران ساختند .ما خود در نسلی زندگی کرديم که از نزديک شاهد پرپر شدن بهترين و پاک ترين جواننمان بوديم و آرزوی قادسيه ديگری را برای دژخيم به گور داديم .هر چند بهای اين آزادی با سيلاب خون همراه بود.درود فراوان بر تمامی شهدای ايران و روان پاکشان جاودان باد .سردارانی چون همت و باکری و جهان آرا و.....هزاران هزار نام ديگر که امروز زينت بخش کوچه خيابانهای شهرهايمان است. ((گلبرگ سرخ لاله ها در کوچه های شهر ما بوی شهادت می دهد)) و جانبازانی که پيکر نيمه جانشان در بيمارستانهايی چون بيمارستان ساسان فراموش گرديده آنهايی که روزگاری از همه ما سالمتر بودن اما رفتند تا ما مجبور نباشيم امروز مانند دشمن ديروزی با نهايت خواری زير سلطه بی گانگان زندگی کنيم.آيا براستی قدر اين عزيزانمان را می دانيم؟ و يا کسانی که بهترين سالهای جوانيشان را در زندانهای دشمن و در غربت گذراندند و زير بار سخترين شکنجه ها جان سپردند.اما رفتند تا ما امروز با آسايش زندگی کنيم.دوستی داشتم که دو برادر خود را در جنگ از دست داده بود و کوچه ای که در آن زندگی ميکردند به نام آن دو عزيز بود يک روز که می خواست نشانی منزلشان را به دوست ديگری دهد از بردن نام کوچه امتناع کرد تا کسی متوجه نشود که او از خانواده شهيد است!بغض گلويم را گرفت و پيش خودم فکر کردم اگر روزی من هم در راه کشورم کشته شوم آيا خواهر من هم از بردن نام من خجالت خواهد کشيد؟باور کنيم آنان نيز مانند ما جوان بودند و هر يک برای زندگی خود آرزوها داشتند.هزاران سال است که خاک اهورايی سرزمينمان با خون اين دلاوران گلگون و با پيکر پاکشان مقدس گشته .و برای حفظ وجب به وجب آن گلی نوشکفته در خاک آراميده است.و چه افتخاری بالاتر از پيوستن و يکی گشتن با خاک ايران و برای ايران و فرياد تمامی اين ياران هنگام مرگ اين بود :((پاينده باد ايران)) آن فرو ريخته گلهای پريشان در باد کز می جام شهادت همه مدهوشانند يادشان زمزمه نيمه شب مستان باد که نگويند که از ياد فراموشانند
"مهدي رهبر"، سرپرست كاوشهاي باستانشناسي دستوا گفت: "تازهترين كاوش در شهر باستاني دستوا به كشف گچبريهاي بسيار زيبا منجر شد. اين گچبريهاي با موضوعهاي گوناگون روي ديوار كار شده است. تزئينات روي ديوار شامل شمسه، نيمستون فلس مانند و كنگره دار است.»
...
آئين زرتشت نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند و چه اندازه بر فرهنگ جهانی تاثير گزاشت .
( ژک دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت, اکسفورد 1958 : ر.م افنان : تاثير زرتشت بر انديشه يونان: نيويورک 1965 : ژ. فرل: تاثير زرتشت و انديشه زرتشت بر فرهنگ غرب، سيدنی 1977 )؛ کاردينال کونيگ، اسقف بزرگ وين؛ تاثير زرتشت در جهان؛ بروکسل1976)
« تحولی که زرتشت در فرهنگ ايران به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که مانند آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارستو ميگفت زن نميتواند روح داشته باشد.
( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110
آيا ميدانيد که
هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند. ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 114)
آيا ميدانيد که
آذرفرنبغ فرخزادان : هیربد زرتشتی و دانشمند و حکیم بزرگی که گرد اورنده و نویسنده کتاب بزرگ دینکرد در زمان مامون عباسی بوده این کتاب مشتمل بر بسیاری از دانش نامه های مزدیسنا است که میرفت پس از حمله تازیان به فراموشی سپرده شود.
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است .
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .
تیر دگرگون گشته تیشتر در اوستا و بازمانده از باورهای پیش از اشو زرتشت و ایزد باران بوده است. چنانچه از شاهنامه بر میآید ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد .
دیگر داستانی که درباره پیدایش این جشن وجود دارد چنین است:
در این روز چون کیخسرو از جنگ با افراسیاب باز می گشت ، بر سرچشمه ای تنها ماند و همانجا به خواب رفت یا به قولی فرشته ای بر او نازل شد و از بیم بی هوش شد تا اینکه بیژن پسر گیو از پس او برسید و آب بر چهره پادشاه پاشید تا به خود باز آمد و چون کیخسرو از مقدسین مزدایی است بهدینان این روز را نیک شمردند و جشن گرفتند آنان در این روز خود را در آب چشمه ها می شستند. گرانمایه ترین بخش از منشور کوروش بزرگ
سپس فينيقيها كه هم دريانورد و هم بازرگان بودند براي تسهيل كارهاي بازرگاني خود سكه زدند . در ايران هم پس از رويكار آمدن حكومت واحد و مقتدر و برخوردهاي بازرگاني و اجتماعي با ملل بابل ، لوديه و مصر و فينيقيه ، نخستين بار داريوش بزرگ به تهيه پول نيرومند و باارزش كه قدرت خريد آن زياد باشد پرداخت .
زدن سكه در ايران موجبات سهولت پرداخت ماليات ، و پرداخت ماهيانه پادگانها و سپاهيان مزدور را فراهم كرد . از سوي ديگر گسترش كارهاي بازرگاني در ايران و رفت و آمد مردم اقتضاء ميكرد كه پول بهعنوان عامل اصلي معامله و مبادله وجود داشته باشد . با پشتوانه طلا ، پولي بهنام دريك يا زريك كه از سكههاي زرين لوديه سنگينتر بود و 4/8 گرم طلا داشت سكه زدند . همچنين سكه ديگري از نقره بهنام شكل كه 6/5 گرم نقره داشت زدند . نسبت به نقره به طلا يك به سيزده بود .
سكههاي حكومت مركزي در ايران و ديگر كشورهاي امپراطوري رواج يافت و كمكم جانشين سكههاي پيشين لوديه ، در مصر و آسياي صغير و فينيقيه گرديد . هرساله مقدار كمي دريك زر سكه ميزدند و زر و سيم را بيشتر بهصورت شمش در خزانه نگاهداري مينمودند .
زدن سكه طلا از خصوصيات حكومت مركزي و شاه بزرگ بود ، سكههاي دو دريكي و نيم دريكي هم وجود داشت . نخستين سكه داريوش در سال 516 پ.م زده شد . بر يك روي آن نقش چهره شاه و برروي ديگر نقش يك تيرانداز ( كماندار ) پارسي است كه زانو برزمين زده و دحال تيراندازي ميباشد .
به پادشاهان و فرمانروايان محلي اجازه داده شده بود كه سكههاي سيمين و مسين بزنند . اين سكهها در قلمرو حكمران مربوط رايج بود و در سرزمين ديگر بهصورت يك كالا در ميآمد و ارزش پولي نداشت .
پشتوانه پول ايران طلا و نقره و سنگهاي گرانبها بود كه در خزانههاي پاسارگاد ، شوش و بابل انباشته بود . اين پول بهعلت اعتبار زياد ، پشتوانه نيرومند ، قدرت خريد خوب ظرف چندين قرن در سراسر خاورنزديك رايج بود و همچنان دريک ناميده ميشد .واژه دينار امروزی نيز برگرفته از نام دريک است.پاينده ايران


